بند قباى چاكرى سلطان * چون از ميان ريخته نگشايى
مراد از ميان ريخته متلاشى شدن پس از مرگ است .
در گفتار روزانه ما اين مجاز را بسيار به كار مىبريم . مثلا به دانشجوى رشتهء پزشكى مىگوييم : دكتر ، به دانشجوى علوم دينى مىگوييم : حجة الاسلام و . . .
13 - و الحاليّة - هى كون الشىء حالّا فى غيره و ذلك فيما إذا ذكر لفظ الحال و اريد المحلّ لما بينهما من الملازمة نحو :
« فَفِي رَحْمَتِ اللَّهِ هُمْ فِيها خالِدُونَ »
فالمراد من الرّحمة الجنّة الّتى تحلّ فيها الرّحمة فهم فى جنّة تحلّ فيها رحمة اللّه . ففيه مجاز مرسل علاقته الحاليّة و كقوله تعالى :
« خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ »
أى لباسكم ، لحلول الزّينة فيه فالزّينة حالّ و اللباس محلّها و نحو أرى بياضا يظهر و يختفى و أرى حركة تعلو و تسفل .
13 - علاقهء حاليّت : و آن بدينگونه است كه چيزى جا گرفته و وارد شده در چيز ديگرى باشد . و اين مجاز در جايى است كه لفظ جاگرفته ذكر گردد و محلّ اراده شود .
چون بين محلّ ( جا ، ظرف ، مكان ) و حال ( جاگرفته ، وارد شده ، اقامت گزيده ، مظروف ) ملازمه هست .
مانند :
« فَفِي رَحْمَتِ اللَّهِ هُمْ فِيها خالِدُونَ »
« 1 » در رحمت خداوند خواهند بود و جاودانه در آن مىمانند . مراد از « رحمت » بهشتى است كه رحمت در آنجا مىگيرد .
پس آنان در بهشتى هستند كه رحمت در آن جايگزين مىشود و وارد مىگردد . بنابراين در لفظ « رحمت » مجاز مرسل هست و علاقهء آن حاليّت است . [ يعنى « رحمت » گفته شده و « جنّت » اراده شده است ] .
و مانند سخن خداى برين :
« خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ »
« 2 » زينت خود را به هنگام رفتن به مسجد با خود برداريد . يعنى لباستان را برداريد چون زينت در لباس جا داده مىشود . پس زينت حال است و لباس محل آن .
و مانند : « أرى بياضا يظهر و يختفى » يك سپيدى مىبينم كه آشكار و پنهان مىشود .
[ در اين مثال سپيدى عرض است و مقصود از آن محلى است كه سپيدى بر آن عارض شده است ] .
هامش
( 1 ) - آل عمران ، 107
( 2 ) - اعراف ، 31