خليفه آب خواست و خداون آب گوارا و شيرين به او داد - مرادش از آب شور و تلخ آب زمزم ، و از آب گوارا و شيرين آب چاهى بود كه به دستور عبدالملك در گردنه طوى و حجون حفر كرده بود - او اين آب را به مسجد الحرام منتقل مىكرد و كنار زمزم در حوضى چرمين مىريخت تا برترىاش بر زمزم شناخته شود ! - راوى گويد : « اين چاه سپس خشك شد و از بين رفت و اثرى از آن نماند . » « 1 »
* * * آرى ، هيئت حاكمهى خلافت ، در توجيه امّت اسلامى بر تقديس مقام خلفا ، به ويژه مقام ابوبكر و عمرف تا بدين حدّ دچار پستى و شيطنت شده بودند ! اين برنامهريزى به اواخر حكومت عمر بازمىگردد ؛ زمانى كه فكر و ذهن امّت را چنان پرورش داده بودند كه عامّه مسلمانان و بسيارى از صحابه رسول خدا ( ص ) چنين قداستى را پذيرفته بودند و از سيرهى آن دو خليفه ، همچون سنت پيامبر ( ص ) ، براى جامعه اسلامى دستور و قانون مىگرفتند ! و خلافت عثمان بدين شرط برقرار شد كه او به سنّت خاتم انبيا و سيرهى آن دو خليفه عمل كند ! « 2 » و در گذشته ديديم كه آن دو خليفه در احكام شرعى به نظر شخصى خود عمل مىكردند و با اين ديد ، به خصوص سهم اهل بيت رسول الله ( ص ) و عموماً سهم بنىهشام را - با وجود نصّ صريح كتاب و سنت - از عموم موارد خمس حذف كردند ! و ابوبكر حكم قصاص و حدّ را - بر خلاف نصّ شرعى - با نظر شخصى خود از خالد بن وليد برداشت ! و عمر متعهى حج و متعه نساء را با نظر شخصى خود ممنوع كرد و تقسيم بيتالمال نظام طبقاتى ايجاد كرد ، و موارد بسيار ديگر كه احكام اسلامى را به نظر شخصى و صلاحديد خاص يا عام خود تغيير
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى 5 / 67 . تاريخ ابن اثير 4 / 205 . تاريخ ابن كثير 9 / 76 .
( 2 ) . مراجعه كنيد : عبدالله بن سبا ، ج 1 ، باب شورى و بيعت عثمان . .