بچه آورد و وى انكار نمود و عمر از متعه نهى كرد و گفت : « اگر مردى را نزد من آوردند كه متعه كرده باشد و محصن [ / زندار ] باشد ، او را رجم مىكنم و اگر محصن نباشد تازيانهاش مىزنم . » .
و پس از نهى عمر بود كه ازدواج موقت در جامعه اسلامى حرام شد و خليفه عمر همچنان بر تحريم آن پاى فشرد .
عمران بن سوده روايت كرده و گويد : « به خليفه عمر گفته است : « نصيحتى براى تو دارم » و عمر گفته است : « آفرين بر اين ناصح ! بياور ! »
گويد گفتم : « امتّت بر تو عيب مىگيرند كه عمره را در ماههاى حج حرام كردهاى ، در حالى كه رسول خدا و ابوبكر چنين نكردهاند و آن حلال است . »
عمر گفت : « آنها اگر در ماههاى حج عمره گزارند آن را كافى مىدانند و مكه از وجودشان خالى مىماند ، پس كار درستى كردهام . »
گفتم : « مى گويند تو متعهى نساء [ / ازدواج موقت ] را حرام كردهاى ، در حالى كه اين رخصتى خدائى بود و ما با مقدار چيزى متعه مىكرديم و پس از سه روز جدا مىشديم . »
عمر گفت : « رسول خدا آن را در زمان تنگنا و ضرورت حلال كرد و پس از آن مردم به فراخى و وسعت رسيدند و اكنون هر كه خواهد مىتواند با مقدار چيزى ازدواج كند و پس از سه روز با طلاق جدا شود . »
مؤلف گويد : « آيا با اين دستاويز ، كه انجام عمره در ماههاى حج به خالى ماندن مكه از وجود عمرهگزاران در بقيه سال مىانجامد ، تحريم اين حلال خداوندى جايز مىگردد ؟ !
و درباره ازدواج موقت نيز ، آيا مسافرت اختصاص به عصر رسول خدا ( ص ) داشت كه در سفر به اذن آن حضرت متعه مىكردند ؟ و اكنون مسافرى كه ماهها و سالها در سفر است چه بايد بكند ؟ همچنين فردى كه نمىتواند در وطن خود
معالم المدرستين ( بازشناسى دو مكتب ) ( فارسى ) — صفحة 410
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص٤١٠