تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معالم المدرستين ( بازشناسى دو مكتب ) ( فارسى ) — صفحة 410

مساهمون:

ص٤١٠
بچه آورد و وى انكار نمود و عمر از متعه نهى كرد و گفت : « اگر مردى را نزد من آوردند كه متعه كرده باشد و محصن [ / زن‌دار ] باشد ، او را رجم مىكنم و اگر محصن نباشد تازيانه‌اش مىزنم . » . و پس از نهى عمر بود كه ازدواج موقت در جامعه اسلامى حرام شد و خليفه عمر همچنان بر تحريم آن پاى فشرد . عمران بن سوده روايت كرده و گويد : « به خليفه عمر گفته است : « نصيحتى براى تو دارم » و عمر گفته است : « آفرين بر اين ناصح ! بياور ! » گويد گفتم : « امتّت بر تو عيب مىگيرند كه عمره را در ماه‌هاى حج حرام كرده‌اى ، در حالى كه رسول خدا و ابوبكر چنين نكرده‌اند و آن حلال است . » عمر گفت : « آن‌ها اگر در ماه‌هاى حج عمره گزارند آن را كافى مىدانند و مكه از وجودشان خالى مىماند ، پس كار درستى كرده‌ام . » گفتم : « مى گويند تو متعه‌ى نساء [ / ازدواج موقت ] را حرام كرده‌اى ، در حالى كه اين رخصتى خدائى بود و ما با مقدار چيزى متعه مىكرديم و پس از سه روز جدا مىشديم . » عمر گفت : « رسول خدا آن را در زمان تنگنا و ضرورت حلال كرد و پس از آن مردم به فراخى و وسعت رسيدند و اكنون هر كه خواهد مىتواند با مقدار چيزى ازدواج كند و پس از سه روز با طلاق جدا شود . » مؤلف گويد : « آيا با اين دستاويز ، كه انجام عمره در ماه‌هاى حج به خالى ماندن مكه از وجود عمره‌گزاران در بقيه سال مىانجامد ، تحريم اين حلال خداوندى جايز مىگردد ؟ ! و درباره ازدواج موقت نيز ، آيا مسافرت اختصاص به عصر رسول خدا ( ص ) داشت كه در سفر به اذن آن حضرت متعه مىكردند ؟ و اكنون مسافرى كه ماه‌ها و سال‌ها در سفر است چه بايد بكند ؟ همچنين فردى كه نمىتواند در وطن خود