برون شود . » و من كه قربانى به همراه نداشتم از احرام برون شدم و زبير كه قربانى به همراه داشت در احرام باقى ماند . »
گويد : « لباسم را پوشيدم و برون شدم و نزد زبير نشستم و او گفت : « از نزد من برخيز ! » و من گفتم : « مىترسى با تو درآويزم ؟ »
و در روايت ديگرى بعد از آن گويد : « زبير گفت : « از من فاصله بگير ، از من فاصله بگير ! » و من گفتم : « مىترسى با تو در آويزم ؟ »
و در حديث بعد از عبدالله مولاى اسماء دخت ابىبكر روايت كند كه او يادآور اسماء مىشد و مىگفت : « اسماء هرگاه از « حجون » مىگذشت مىگفت : درود و سلام خدا بر رسولش باد . ما با آن حضرت در اينجا فرود آمديم ، در زمانى كه بس بى بار و ندار بوديم . من و خواهرم عايشه و زبير و فلان و فلان احرام عمره بستيم و چون بيت الله را مسح كرديم از احرام برون شديم . سپس در پايان روز احرام حج بستيم . » « 1 »
و امّا آنچه را كه عروه در سخن خود به [ عبدالله ] ابن عمر » نسبت مىدهد و مىگويد : « اين عمر است كه در بين آنهاست چرا از او نمىپرسند ؟ » ما موضع ابن عمر را در روايانى كه از او رسيده ، مختلف و متفاوت يافتيم :
موضع عبدالله بن عمر :
در صحيح مسلم ، سنن ابى داود و نسائى و ترمذى و بيهقى و ديگر كتب از « ابن عمر » گويد : « رسول خدا ( ص ) در حجه الوداع عمره تمتع به جاى آورد و در حالى كه برخى از مردم قربانى به همراه داشتند و برخى قربانى به همراه نداشتند ، آن حضرت پس از ورود به مكه به مردم فرمود : « هر يك از شماكه قربانى به
هامش
( 1 ) . صحيح مسلم ، باب وجوب الدم على المتمتع ، ص 901 ، حديث 174 ، و شرح نووى ، ج 8 ص 208 . سنن ابوداود ، ج 2 ص 160 ، حديث 1805 . سنن نسائى ، ج 2 ص 15 . سنن ترمذى ، ج 4 ص 39 كه گويد : « اين حديثى صحيح است » . سنن بيهقى ، ج 5 ص 17 و 20 و 23 . زاد المعاد ، ج 1 ص 216 ، 236 . و المنتقى ، حديث 2387 و 2416 . .