« پروردگار من ! مرا از نزد خود جانشينى ببخش كه وارث من و وارث آل يعقوب باشد » . « 1 » و مىفرمايد : ( وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ في كِتابِ اللَّه ) : « و خويشاوندان نسبت به يكديگر ، در حكم خدا ، سزاوارترند . » « 2 » و فرموده : ( يُوصيكُمُ اللَّهُ في أَوْلادِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْن ) : « خداوند درباره فرزندانتان به شما سفارش مىكند كه سهم ارث پسر به اندازه سهم دو دختر باشد . » « 3 » و فرموده :
« إِنْ تَرَكَ خَيْراً الْوَصِيَّةُ لِلْوالِدَيْنِ وَ الْأَقْرَبينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقين » :
« اگر مالى از خود بر جاى گذارد ، براى پدر و مادر و نزديكان خود ، به شايستگى وصيت كند ، كه اين حقى است بر عهده پرهيزكاران » ؛ « 4 » و اكنون شما پنداشتهايد كه مرا از پدرم حق وارثى نباشد و پيوندى ميان ما نيست ! آيا خداوند شما را به آيتى ويژه اختصاص داده و پيامبرش را از شمول آن خارج كرده است ؟ ! يا مىگوئيد : پيروان دو ملت از هم ارث نمىبرند ؟ ! آيا من و پدرم پيرو ملت واحده نيستيم ؟ ! ( أَ فَحُكْمَ الْجاهِلِيَّةِ يَبْغُون ) : « آيا حكم جاهليت را مىجويند ؟ » . . . « 5 »
ابنابى الحديد گويد : « موضوع « فدك » و رفتن فاطمه به نزد ابوبكر ، ده روز پس از وفات رسول خدا ( ص ) بود ؛ و صحيح آن است كه ، پس از آن جلسه و بازگشت فاطمه از نزد ابوبكر ، هيچ يك از مردم سخنى دربارهى اين ميراث بر زبان نياورده است . » « 6 »
هامش
( 1 ) . سورهى آل عمران ، آيه 38 ، و سورهى مريم ، آيه 6 ، كه آيت فوق اقتباس و تلفيق هر دو آيه است .
( 2 ) . سورهى انفال ، آيه 75 .
( 3 ) . نساء ، 11 .
( 4 ) . بقره ، 180 .
( 5 ) . بلاغات النساء ، ص 16 - 17 .
( 6 ) . شرح نهج البلاغه ، ج 4 ص 97 . .