اين مخاصمه را در جمع مسلمانان مطرح كرده و از اصحاب پدرش - چنان كه در پى مىآيد - يارى بخواهد :
در سقيفه ابوبكر جوهرى بنابر نقل ابنابى الحديد ، و بلاغات النساء احمد بن طاهر بغدادى آمده است : « فاطمه كه دريافت ابوبكر بر آن است تا او را از « فدك » محروم سازد ، مقنعه پوشيد و چادر برداشت و در محاصره نزديكان و زنان قوم خود به سوى ابوبكر رفت ، بدان سان كه گوئى اين رسول خدا ( ص ) است كه گام برمىدارد ! و ابوبكر در مجمعى از مهاجران و انصار و ديگران بود ، كه فراروى آن حضرت پردهاى آويختند و او چنان نالهاى سر داد كه همه حاضران را به شيون واداشت و مجلس را منقلب كرد ؛ سپس اندكى آرام گرفت تا آرام گرفتند و بعد ، سخن خود را با حمد و ثناى خداوند عزّوجلّ و سلام و صلوات بر رسول خدا ( ص ) آغاز كرد و گفت :
« من فاطمه هستم ، دختر محمّد ! سخنم را از گذشته آغاز مىكنم : ( لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَريصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنينَ رَؤُفٌ رَحيمٌ ) : « همانا رسولى از خود شما به سوى شما آمد كه رنجتان بر او دشوار است و بر هدايت شما اصرار دارد و نسبت به مؤمنان رئوف و رحيم است » « 1 » حال اگر نسبش را بجوئيد درمىيابيد كه او پدر من است نه پدر شما ، و برادرِ پسر عموى من است نه برادر مردان شما ! . . . و شما اكنون چنان پنداريد كه ما را « ارث » ى نباشد ( أَ فَحُكْمَ الْجاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْماً لِقَوْمٍ يُوقِنُون ) : « آيا حكم جاهليت را مىجويند ؟ ! و چه كسى بهتر از خدا حكم مىكند براى قومى كه اهل يقين هستند ؟ ! » « 2 »
پس ابىقحافه ! آيا تو از پدرت ارث مىبرى ولى من از پدرم ارث نمىبرم ؟ !
هامش
( 1 ) . سوره توبه ، آيه 128 .
( 2 ) . سوره مائده ، آيه 50 . .