بسپارد كه نبوت در ميان آنها بوده ، امتناع نمىكند ؛ و ما را در اين باره بر كسى كه سرباز زند حجت و برهان روشنى است ؛ چه كسى درباره قدرت و حكومت محمد با ما مىستيزد ، در حالى كه ما اولياء و عشيره او هستيم ؟ جز كسى كه راهنماى به باطل ، يا زورگوى گناهكار و يا فروشده در هلاكت باشد ! » « 1 »
و در آخرين ماه عمر خود ، هنگامى كه به او خبر دادند يكى از صحابه مىگويد : « اگر امير المؤمنين [ / عمر ] بميرد با فلانى بيعت مىكنم » گفت :
« هر كس بدون مشورت مسلمانان با يكى از مسلمين بيعت كند ، بيعت كننده و بيعت شونده خود را به كشتن دادهاند ! » « 2 »
و هنگامى كه ضربت خورد و شوراى شش نفره را تعيين كرد گفت : « اگر يكى از آن دو نفر : سالم مولاى ابوحذيفه و ابوعبيده جراح ، زنده بود به او اعتماد مىكردم و اين امر را به او مىسپردم » . « 3 »
و گفت : « اگر سالم زنده بود ، آن را به شورى نمىسپردم » « 4 »
سوم - اقوال پيروان مكتب خلفا
گويند : « امامت با وصيّت و تعيين امام پيشين منعقد مىشود ؛ چون « ابوبكر » آن را براى « عمر » وصيت كرد ، و موقوف بر رضايت صحابه نيست . و نيز ، با انتخاب اهل حلّ و عقد [ / نخبگان و سرشناسان ] منعقد مىگردد ، و در تعداد آنها اختلاف كردهاند : برخى گويند با انتخاب پنج نفر منعقد مىگردد ؛ چون كسانى كه با ابوبكر بيعت كردند پنج نفر بودند ، و عمر نيز آن را در شوراى شش نفره قرار داد تا پنج نفر از آنها با ششمى بيعت كنند » .
هامش
( 1 ) - همان ، ص 1841 .
( 2 ) - صحيح بخارى ، ج 4 ص 120 .
( 3 ) - طبقات ابنسعد ، چاپ بيروت ، ج 3 ص 343 .
( 4 ) - مراجعه كنيد : شرح حال سالم در استيعاب و اسدالغابه .