امالمؤمنين عايشه اصل « وصيت » را انكار كرد و ما روايت او را در اين باره نقد و بررسى نموديم . و نيز ديديم كه :
الف - برخى از آنها پارهاى از سخن را - بدون اشاره به حذف آن - حذف كردند ؛ چنان كه با قصيده « نعمانبن عجلان انصارى » كردند .
ب - برخى از آنها پارهاى از خبر را ، با ابهام در سخن ، حذف كردند ؛ چنان كه طبرى و ابنكثير در تفسير خود با لفظ « وصيّى و خليفتى » كه در حديث رسولخدا ( ص ) آمده است چنين كردند .
ج - برخى از آنها لفظ « وصيت » را از خبر حذف و خبر را تحريف كردند ؛ همانگونه كه ابنكثير با خطبه امام حسين ( ع ) كرد .
د - برخى از آنها تمام خبرى را كه حاوى ذكر « وصيت » بود حذف و تنها بدان اشاره كردند ؛ مانند آنچه كه طبرى و ابناثير و ابنكثير با نامه محمدبن ابىبكر كردند .
ه - برخى از آنها تمام خبرى را كه حاوى ذكر « وصيت » بود - بدون اشاره به حذف آن - حذف كردند ؛ همانگونه كه ابنهشام با خبر دعوت رسولخدا ( ص ) از بنىهاشم انجام داد ؛ چون حاوى قول : « وصيّى و خليفتى فيكم » درباره على ( ع ) بود .
و - برخى از آنها معناى « وصيت » را تأويل كردند ؛ چنان كه طبرانى در حديث رسولخدا ( ص ) و ابنابىالحديد در كلام امام على ( ع ) چنين كردند .
ز - برخى از آنها غفلت كرده و آن را در يكى از كتابهاى خود آورده و در كتاب ديگر خود حذفش نموده و به جاى آن سخنى مبهم نهاده است ؛ همانگونه كه طبرى در تاريخ و تفسير خود چنين كرده است .
ح - برخى از آنها در چاپ اول كتاب خود آن را يادآور شده و در چاپ دوم حذف كرده است ؛ چنان كه محمد حسين هيكل در كتاب خود « حياة محمد ( ص ) » چنين كرده است .
معالم المدرستين ( بازشناسى دو مكتب ) ( فارسى ) — صفحة 530
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص٥٣٠