تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معالم المدرستين ( بازشناسى دو مكتب ) ( فارسى ) — صفحة 463

مساهمون:

ص٤٦٣
گردانيد و خشنودش كرد و خواسته‌هاى او و همراهانش را برآورده ساخت . معاويه پس از آن به عمرو گفت : « از اين واقعه بىنياز بوديم ! » « 1 » از اين داستان درمىيابيم كه سلطه حاكم از نشر لقب « انصار » كه جزئى از سنت رسول‌خدا ( ص ) بود جلوگيرى مىنمود ، چون اين لقب در بر دارنده مدح و ثناى انصار يمانى الأصل بود ، و آنها از توانمندان حزب خلافت نبودند . و جمع ميان همه مواردى كه آورديم آن مىشود كه سلطه حاكم ، به‌خاطر دشمنى با دشمنان خود ، از نشر سنت رسول‌خدا ( ص ) جلوگيرى مىكرد ! دوم - خبرى است كه باز هم صاحب أغانى از « ابن‌شهاب » روايت كند كه گويد : « خالدبن عبداللّه قسرى به من گفت : « نسب مرا بنويس » من از نسب قبيله مُضَر شروع كردم و مدتى درنگ نمودم و سپس به نزد او آمدم . به من گفت : « چه كردى ؟ » گفتم : از نسب مُضَر شروع كردم و هنوز تمامش نكرده‌ام . گفت : « قطعش كن كه خدا ريشه آنها را قطع كند ، براى من سيره بنويس » به او گفتم : « در حال نوشتن به سيره على بن ابىطالب مىرسم ، آيا آن را بنويسم ؟ » گفت : « نه ، مگر آنكه او را در قعر جهنم ببينى ! » « 2 » مىبينيم كه سلطه حاكم از نوشتن نام على ( ع ) نيز ممانعت مىكرد ، مگر چيزى كه حاوى ذمّ او باشد . حال چگونه ممكن است اجازه دهد سنت رسول‌خدا ( ص ) نوشته شود ؛ سنتى كه با صراحت مىگويد : پيامبرخدا ( ص ) على را « وصى » پس از
هامش
( 1 ) - اغانى ، چاپ ساسى ، ج 14 ص 120 و 122 ، و چاپ بيروت ، ج 16 ص 13 و 17 . ( 2 ) - همان ، ج 19 ص 59 ، و چاپ بيروت ، ج 22 ص 23 . و ابن‌شهاب محمدبن مسعود قرشى ، حديث او را همه صاحبان صحاح روايت كرده‌اند . در سال 125 يا 126 يا 127 هجرى وفات كرد . تقريب التهذيب ، ج 2 ص 207 . و خالدبن عبداللّه قسرى در سال 89 ه - از سوى وليد حاكم مكه شد و در سال 105 ه - از سوى هشام به حكومت بصره و كوفه رسيد كه در سال 120 هجرى عزلش كرد و پس از آن حاكم عراق او را كشت . در نسب و دينش هر دو متهم است . شرح حال او در اغانى و تهذيب تاريخ ابن‌عساكر ، ج 5 ص 76 - 80 و ديگر كتب تاريخى آمده است .