و در ديوان متنبّى ( ت : 468 ه - ) آمده است كه به متنبّى گفتند : تو را چه شده كه اميرالمؤمنين على بن ابىطالب ( رض ) را مدح نمىكنى ؟ گفت :
« و تركت مدحى للوصىّ تعهدا * اذ كان نورا مستطيلا شاملا »
« و اذا ستقلّ الشىء قام بذاته * و كذا ضياء الشمس يذهب باطلا »
« من مدح « وصى » را تعمدا ترك گفتم
زيرا او نورى است گسترده و فراگير
و اگر چيزى مستقل شد قائم به ذات خود مىشود
همچنانكه نور خورشيد هر باطلى را از بين مىبرد » . « 1 »
و نيز ، در مدح طاهربن حسين علوى گويد :
هو ابنرسولاللّه و ابنوصيّه * و شبههما شبهت بعد التجارب »
« او پسر رسولخدا و پسر « وصىّ » اوست
و شبيه آن دو ، كه من پس از تجربهها تشبيه كردم » . « 2 »
و شيخ الاسلام حموينى جوينى ( ت 722 ه - ) گويد :
« اخو احمد المختار صفوة هاشم * ابوالسادة الغرِّ الميامين مؤتمن »
« وصىّ امام المرسلين محمّد * على اميرالمؤمنين ابوالحسن »
« برادر احمد مختار ، و برگزيده نسل هاشم
پدر بزرگوارانِ شريف ، مبارك و امانتدار
« وصىّ » امامِ رسولان محمّد ( ص )
هامش
( 1 ) - ديوان متنبى ، تحقيق فريد رخ چاپ برلين 1861 م ، ص 856 .
( 2 ) - همان ، ص 333 .