ما انگليس را « وصىّ » خود مىگيريم ؟ ! »
* * * و در « هشدار دومش » گويد :
« اشهدوا يا اهل الثرى و الثريا * قد ابت شيعة الوصىّ وصيّا »
« اى زمينيان و اى آسمانيان گواه باشيد
كه شيعه « وصىّ » پيامبر ، وصىّ ديگرى را نپذيرفت ! »
« قد نكثناعهد النّبى لدينا * و احتملنا اثما و عارا و شينا »
« ان فبلنا وصاية و غوينا * افلا يسخط الوصىّ علينا »
« ان رضينا بالانگليز وصيّا ؟ »
« براستى كه عهد و پيمان خود با پيامبر را شكست
هو گناه و ننگ و عار بزرگى را بر دوش گرفتهايم
اگر « وصايت » ى را بپذيريم و گمراه شويم !
آيا « وصىّ » پيامبر بر ما خشم نمىگيرد
اگر انگليس را « وصىّ » خويش بگيريم ؟ »
« ما عسى أن نقول يوم الجزاء * لنبىّ الهدى ابىالزهراء »
« و الشهيد المقيم فى كربلا * و امام الهدى بسامرّاء »
« ان رضينا بالانگليز وصيّا ؟ »
« چه توان گفتمان به روز جزا
به نبى هدى ابىالزهراء
به شهيد مقيم كرببلا
به امام هدى به سامرّاء
گر شدى انگليس « وصى » بر ما ؟ »
و نيز در قصيده ديگرى گويد :
« لست منّا و لم نكن منك شيئا * فلما ذا تكون فينا وصيّا »