راويان عدم بيعت سعد :
1 - ابنسعد در كتاب طبقات 2 - ابنجرير در تاريخ خود 3 - بلاذرى درج اول انساب الأشراف 4 - ابنعبد البرّ در استيعاب 5 - ابنعبد ربّه در عقد الفريد 6 - ابنقتيبه در الامامة و السياسة ج 1 ص 9 ، 7 - مسعودى در مروج الذهب 8 - ابنحجر عسقلانى در اصابه ، ج 2 ص 28 ، 9 - محبّ الدين طبرى در رياض النضرة ، ج 1 ص 168 ، 10 - ابناثير در اسد الغابه ، ج 3 ص 222 ، 11 - تاريخ الخميس 12 - على بن برهان الدين در سيره الحلبيه ، ج 3 ص 369 و 397 ، 13 - ابوبكر جوهرى در سقيفه به روايت ابنابى الحديد از او در شرح نهجالبلاغه .
آنچه گذشت فشردهاى از داستان خلافت ابوبكر و بيعت با او بود . « 1 »
خلافت عمر و بيعت او
ابوبكر عثمان را به خلوت فراخواند و گفت : « بنويس : بسم اللّه الرحمن الرحيم اين سفارش ابوبكر پسر ابىقحافه به مسلمانان است . اما بعد - سپس مدهوش شد و عثمان نوشت : - « اما بعد ، من عمربن خطاب را جانشين خود بر شما قرار دادم و در حق شما هيچ خيرى را فرونگذاردم . »
ابوبكر به هوش آمد و گفت : « بر من بخوان » و عثمان نوشته را بر او بخواند . ابوبكر تكبير گفت و افزود : « مىبينمت كه از اختلاف مردم پس از بيهوشى و مرگ احتمالى من ترسيدى ؟ » گفت : « آرى » ابوبكر گفت : « خداوند از سوى اسلام و مسلمين پاداش خيرت دهد » و نوشته او را تائيد كرد .
و درباره عمر نوشتهاند كه ، او در جمع مردم با چوبدست خود نشسته بود و در حالى كه غلام ابوبكر با نامه خلافتش در كنار او قرار داشت ، مىگفت : « اى مردم !
هامش
( 1 ) - مشروح آن را در جلد اول كتاب « عبد اللّهبن سبا » ملاحظه نمائيد .