تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معالم المدرستين ( بازشناسى دو مكتب ) ( فارسى ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
و حامى ( فاطمه ) دخت رسول اللّه آن را بر زبان آورد . « 1 » يعقوبى گويد : « همراه با گروهى آمدند و به آن خانه هجوم آوردند - تا آنجا كه گويد : - شمشير او شكست - يعنى شمشير على - و آنها وارد خانه شدند . » « 2 » و طبرى گويد : « عمربن خطاب به منزل على آمد ، طلحه و زبير و مردانى از مهاجران در آنجا بودند . زبير با شمشير آخته به سوى او بيرون آمد و لغزيد و شمشير از كفش افتاد . آنها نيز به رويش پريدند و او را گرفتند . » « 3 » و ابوبكر جوهرى گويد : « على مىگفت : « من عبداللّه و برادر رسول اللّه هستم » تا او را به نزد ابوبكر آوردند و به وى گفته شد : بيعت كن ! او گفت : « من به اين امر سزاوارتر از شمايم و با شما بيعت نمىكنم و شما به بيعت با من سزاوارتريد . شما اين مقام را از انصار گرفتيد و با آنها احتجاج كرديد كه خويشاوند رسول خدائيد . آنها تسليم شما شدند و حكومت را تقديم شما كردند . من نيز به مانند آنچه شما با انصار احتجاج كرديد با شما احتجاج مىكنم . حال اگر از خدا بر خويش مىترسيد ، با ما منصفانه برخورد كنيد و همان حقى را كه انصار براى شما به رسميت شناختند ، شما نيز براى ما به رسميت بشناسيد . و گرنه دانسته و آگاهانه به ظلم و ستم مبتلا شده‌ايد . » و عمر گفت : « تو رها نخواهى شد تا بيعت كنى ! » و على به او گفت : « عمر ! شيرى را بدوش كه بخشى از آن سهم تو باشد ، امروز پايه‌هاى حكومتش را محكم كن تا فردا به تو بازگرداند . نه به خدا ، نه سخن تو را مىپذيرم و نه از او پيروى مىكنم . » و ابوبكر به او گفت : « اگر با من بيعت نكردى مجبورت نمىكنم . »
هامش
( 1 ) - ديوان حافظ ابراهيم چاپ مصر . ( 2 ) - تاريخ يعقوبى ، ج 2 ص 126 . ( 3 ) - تاريخ طبرى ، ج 2 ص 433 و 444 و 446 و چاپ اروپا ، ج 1 ص 1818 و 1820 و 1822 . عبقرية عمر محمود عقّاد ص 173 . رياض النضرة ، ج 1 ص 167 . تاريخ الخميس ، ج 1 ص 188 شرح ابن‌ابى الحديد ج 1 ص 122 و 132 و 134 و 58 و ج 2 ص 5 . كنز العمال ، ج 3 ص 128 .