تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معالم المدرستين ( بازشناسى دو مكتب ) ( فارسى ) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١
خارجه مرّى » است كه گويد : « به خدا سوگند من در زمان خلافت عمربن خطاب نزد او بودم كه ديدم مردى كج پاى اندك موى تاس از بالاى سر مردم گام برميداشت تا روبروى عمر ايستاد و او را به خلافت تهنيت گفت . عمر پرسيد تو كه هستى ؟ گفت من مردى نصرانى ام . من « امرؤالقيس عدى كلبى » هستم . عمر او را شناخت و گفت : چه مىخواهى ؟ گفت : اسلام را . عمر اسلام را بر او عرضه كرد و وى آن را پذيرفت . سپس نيزه‌اى خواست و پرچم امارت و فرماندهى او بر مسلمانان « قضاعه » « 1 » در شام را بر آن بست و او در حالى بازگشت كه آن پرچم بر بالاى سرش در اهتزاز بود . » . « 2 » همچنين است داستان امارت بخشيدن عمر به « علقمه‌بن علاثه كلبى » پس از ارتداد او . چنان كه در « اغانى و اصابه » « 3 » در شرح حال وى آمده است : « علقمه در زمان رسول خدا ( ص ) اسلام آورد و به درك صحبت رسول خدا نائل گرديد . سپس در زمان ابوبكر مرتد شد . ابوبكر خالد را به سويش فرستاد و او بگريخت . گفته‌اند : سپس بازگشت و اسلام آورد . » . اين داستان در « اصابه » چنين است : « علقمه در زمان عمر شراب نوشيد و عمر او را حدّ زد و وى مرتد شد و به روم پيوست . پادشاه روم گرامى اش داشت و به او گفت : تو پسر عموى « عامربن طفيل » هستى ! او خشمگين شد و گفت : من جز
هامش
( 1 ) - قضاعه قبايل بزرگى بودند كه از جمله آنها قبيله حيدان و بهراه و جهينه‌اند . شرح حال آنها در جمهره انساب العرب ابن‌حزم ص 440 - 460 آمده است . محل سكونت آنها در شحر و سپس در نجران و بعد از آن در شام بوده است . براى اطلاع بيشتر به معجم قبايل عرب ماده قضاعه ، ج 3 ص 957 مراجعه نمائيد . ( 2 ) - اغانى ، ج 14 ص 157 چاپ ساسى . خلاصه آن را نيز در جمهره انساب العرب ص 284 مىيابيد . ( 3 ) - اصابه ج 2 ص 496 - 498 . أغانى ج 15 ص 56 چاپ ساسى .
معالم المدرستين ( بازشناسى دو مكتب ) ( فارسى ) — صفحة 131 | السيد مرتضى العسكري / محمد جوادى كرمى