تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 324

مساهمون:

ص٣٢٤
داشتند و چادرنشين بودند ، سپس به مغرب آمده در آنجا زاد و ولد كردند . ابو عبيد قاسم بن سلام از عبد الله بن صالح و او از ليث بن سعد و او از يزيد بن ابى حبيب روايت كرد كه عمرو بن عاصى ضمن شرايط مربوط به اهل لواته كه از بربرهاى برقه‌اند ، مقرر داشت : بر شماست كه فرزندان و زنانتان را بابت جزيه‌هايى كه بر عهده داريد به فروش رسانيد . به گفتهء ليث اگر خود برده بودند
هامش
با مردمى بود كه حدود لبنان و فلسطين امروزى زيست مىكردند ، و چنان كه مىدانيم سرزمين اصلى فينيقىها نيز در همين حدود بوده است . از سوى ديگر حتى در زمان ما نيز برخى از طوايف بربر - بويژه آن گروه از ايشان كه اعراب و اروپاييان آنان را طوارق مىخوانند - خط و الفباى مخصوصى دارند كه خود آن را تيفيناق (Tifinagh) مىنامند ، و اين خط در واقع ادامهء خط باستانى بربرى است كه نمونه‌هاى بسيارى از آن ، مربوط به دو هزار و اندى سال پيش به دست آمده است ( رك .J . B . Chabox , Recueil des inscriptions libique , Paris , 1959 .ضمنا واژهء تيفيناق شكل بربرى شدهء پونيك يا فينيقى است ، مضافا به اينكه عناصرى از خط كهن فينيقى در تيفيناق ملاحظه مىشود . نكتهء ديگر اينكه مهاجرت مستمر فينيقىها به شمال افريقا در گذشته امر مسلمى است و حتى در عصر حاضر نيز مهاجرت لبتانيها - كه جاى فينيقيها را گرفته‌اند - به اين منطقه ادامه دارد . با اين اوصاف شايد بتوان روايت بلاذرى را تأييد كرد كه ريشه قومى و نژادى بربرها را بايد در فينيقيه جستجو كرد . در كنار اين بحث يك نكته نيز قابل ذكر است ، و آن اينكه بربرها نه تنها خود را « بربر » نمىدانند بلكه واژهء آمازيغن (Amazighen) را در مورد خود به كار مىبرند كه به معنى انسانها است و زبان خود را نيز تامازيغت (Tamazight) مىنامند كه به معنى زبان آدميزاد است . مفهوم اين بيان اين است كه بقيه زبانها ، زبان بهائم‌اند . چه غرورى در اين طرز تفكر نهفته است ، همان غرورى كه اعراب را واداشته است بقيه مردم را عجمى ، علج و امثال آن بنامند ( ابو عبيد قاسم بن سلام هروى در كتاب غريب الحديث خود گويد : الفصيح الانسان و الاعجم البهيمة ) .