با جماعتى كه همراه وى بودند به انطاكيه رفت و سپس از آنجا به بلاد روم گريخت . برخى از عمال جراجمهء انطاكيه را به پرداخت جزيه سرانه ملزم ساختند و آنان مرافعه نزد الواثق ، كه در آن زمان خليفه بود ، بردند و او دستور داد تا تكليف جزيه را از ايشان برگيرند .
برخى از كتاب كه مرا به ايشان وثوق است ، حكايت كردند كه المتوكل على الله بفرمود تا از اين جراجمه جزيه گيرند ، و اگر از زمرهء كسانى باشند كه در كار مسلحهها و غير از آن از ايشان كمك گرفته مىشود ، در حق آنان ارزاق جارى برقرار شود . به گفتهء ابو الخطاب ازدى اهل جرجومه در ايام عبد الملك به قريههاى انطاكيه و عمق تاخت و تاز مىكردند و چون صائفهيى به غزا مىرفت ، بر گروههايى كه از عده عقب افتاده يا براى الحاق به سپاه آمده بودند و فى الجمله بر هر فردى در موخرهء اردو كه دست مىيافتند ، كمين و راهزنى مىكردند و مسلمانان را غافلگير و بر آنان مىتاختند . پس به فرمان عبد الملك براى جمعى از مردم انطاكيه و نبطيان آن ديار عطايا مقرر شد و آنان را به سلاح مجهز كرد و پشت سر سپاهيان صائفهها قرار دادند تا جراجمه را از موخرهء سپاه برانند و اين جماعات را رواديف خواندند و براى هر يك از ايشان هشت دينار مقرر داشتند . لكن خبر نخست استوارتر است .
ابو حفص شامى از محمد بن راشد و او از مكحول روايت كرده است كه معاويه در سال چهل و نه يا پنجاه جماعتى از زطيان بصره و سيابجه را به سواحل كوچ داد و برخى از ايشان را در انطاكيه مقيم كرد . ابو حفص گويد : در انطاكيه محلهيى است به نام زط ، و در بوقا از توابع انطاكيه نيز گروهى از اولاد آنان مىزيند كه ايشان را نيز زط مىخوانند . وليد بن عبد الملك نيز جمعى از
فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 235
مساهمون: أحمد بن يحيى بن جابر ( البلاذري )
ص٢٣٥