تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١
بر اين قرار كه وى مالى را به ايشان دهد و آنان نيز گروگانهايى به معاويه دادند كه وى در بعلبك جايشان داد . آنگاه روميان خيانت ورزيدند ، ولى معاويه و مسلمانان كشتن گروگانها را جايز ندانستند و آنان را رها كردند و گفتند : وفا در برابر غدر به از غدر در مقابل غدر است . هشام گويد كه اوزاعى و كسان ديگرى از علماء بر همين نظرند « 1 » .

امر جراجمه

مشايخ اهل انطاكيه مرا گفتند كه جراجمه اهل شهرى در كوه لكام‌اند كه نزديك معدن زاج بين بياس و بوقا قرار دارد . آن شهر را جرجومه نامند . در ايام استيلاى روميان بر شام و انطاكيه امور ايشان به بطريق انطاكيه و والى آن راجع بود . چون ابو عبيده به انطاكيه آمد و آن شهر را فتح كرد ، اهل جرجومه در شهر خويش بماندند ، و چون بر خود بيم داشتند ، كوشيدند تا به روميان ملحق شوند . مسلمانان ملتفت ايشان نشدند و كسى
هامش
( 1 ) . سرخسى گويد : حتى اگر كفار علاوه بر نقض پيمان گروگانهاى مسلمانان را نيز بكشند ، مقابلهء به مثل و كشتن گروگانهاى ايشان براى مسلمانان جايز نيست ، بلكه مىتوانند آنان را مؤبدا در دار الاسلام نگاه دارند . وى سپس مثال تاريخى در اين باب ذكر كرده گويد : اهل موصل نقض عهد كردند و گروگانهاى مسلمانان را كشتند . منصور دوانيقى با علماء مشورت كرد و آنان گفتند : طبق شرطى كه پذيرفته‌اند قابل كشتن‌اند ، ابو حنيفه ساكت بود و چون خليفه رأى او را پرسيد ، گفت : تو بر آنان شرطى كرده‌اى كه جايز نبوده است و آنان در قبال تو شرطى بر خود پذيرفته‌اند كه آن نيز روا نيست ، و كل شرط ليس في كتاب الله فهو باطل و لا تزر وازرة و زر اخرى . ( رك . شمس الدين سرخسى : كتاب المبسوط ، الجزء العاشر ، كتاب السير ) .