كردند ، بر اين قرار كه نيمى از خانهها و كنيسههايشان از آن مسلمانان باشد . ابو حفص دمشقى از سعيد بن عبد العزيز تنوخى و او از جمعى ، از جمله ابو بشر مؤذن مسجد دمشق ، حكايت كرد كه چون مسلمانان به شام درآمدند ، هر يك از امراى ايشان قصد ناحيتى كردند تا در آنجا به نبرد پردازند و يورشهاى خود را متوجه آن ناحيت ساختند . پس عمرو بن عاصى عزم فلسطين كرد و شرحبيل قصد اردن و يزيد بن ابى سفيان قصد ارض دمشق كرد ، و هر گاه دشمن بر ايشان اجتماع مىكرد ، آنان نيز بر او گرد مىآمدند ، و اگر يكى از ايشان به كمك و ياورى محتاج مىشد ، ديگرى به معاضدت وى مىشتافت . در حال اجتماع در جنگ ، امير آنان در آغاز خلافت ابو بكر رضى الله عنه عمرو بن عاصى بود تا اينكه خالد بن وليد به شام آمد و او در تمامى جنگها فرماندهء مسلمانان بود . سپس ابو عبيدة بن جراح بر تمامى امور شام ولايت يافت و از سوى عمر بن خطاب رضى الله عنه امير همهء اميران در امور جنگ و صلح شد و آن ، چنين بود كه چون عمر به خلافت رسيد نامهيى نوشت و خالد را معزول و ابو عبيده را والى ساخت .
شرحبيل بن حسنه طبريه را پس از چند روز محاصره به صلح بگشود و مردمش را بر جان و مال و فرزندان و كليساها « 1 » و منازلشان امان داد ، جز آن محلهايى كه از آنها رفته و رها كرده بودند ، و موضعى نيز براى مسجد مسلمانان كنار نهاده شد . سپس در خلافت عمر عهد خود بشكستند و جماعتى از روميان و غير ايشان نيز به آنان پيوستند . ابو عبيده فرمان داد تا عمرو بن عاصى
هامش
( 1 ) . اين واژه در صورتى كه به صورت كليسيا به كار برده شود به تلفظ اصلى يونانى آنEkkingiaنزديكتر خواهد بود ، نهايت اينكه در كتابت فارسى به شكل كليسا از شهرت بيشترى برخوردار است .