بهراء نيز با كلبيان بودند . حرقوص بن نعمان بهرانى از قوم قضاعه به قتل رسيد و اموالشان همه به غارت رفت .
خالد هر وقت قصد عبور از كوير داشت ، اشتران پر طاقتى را گرفته آنها را سيراب مىكرد ، و سپس لبهايشان را بريده ، رهايشان مىكرد تا نتوانند نشخوار كنند و تشنه شوند . و نيز آب اضافى با خود برداشته و حمل مىكرد و به راه ادامه مىداد و اشتران را يكى يكى نحر مىكرد و خود و يارانش از شكم آنها آب مىنوشيدند . خالد راهنمايى داشت كه نام وى رافع بن عمير طائى بود . شاعر دربارهء او گويد :
چه با كفايت بود رافع آنگه كه هادى ما شد .
و از قراقر ما را به ره بيابان جانب سوى ببرد چشمهيى كه اگر خائفى قصد آن كند نتواند و روى برتابد و پيش از تو هيچ آدمىزادهيى اين راه نپيموده بود وقتى مسلمانان به سوى رسيدند ، حرقوص و جماعتى را با وى بيافتند كه به نوشيدن و آوازخوانى سرگرمند و حرقوص مىگويد :
هان ، باده پى بادهام دهيد ، زان پيش كه سپاه ابو بكر در رسد شايد كه اجلهايمان نزديك است و خود نمىدانيم چون مسلمانان او را بكشتند ، خونش در خمى ريخت كه شرابش در آن بود ، و به قولى سر وى نيز در آن افتاد . برخى از راويان گويند كه اين بيت را مردى از جماعت بنو تغلب ، كه با ربيعة بن بجير بودند ، ترنم مىكرد و خالد برايشان تاخت .
فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 161
مساهمون: أحمد بن يحيى بن جابر ( البلاذري )
ص١٦١