( 640 ) . بهق
بهق معرّب بهك است و آن عبارت از بيماريى است كه به واسطهء آن پوست بدن آدمى سفيد مىشود و اين مرض غير از برص و پيسى است .
لغتنامهء دهخدا ، مادهء بهك و بهت ، فرهنگ فارسى معين ، مادهء بهق ، فرهنگ عربى - فارسى المنجد ، مادّهء بهق .
( 641 ) . يكون الخال فى خدّ قبيح . . . .
دو بيت فوق در ديوان بشّار بن برد آمده است .
ديوان بشّار بن برد ، ص 180 .
اللطائف : با اختلاف « شخص فى هوى من » به « مشغوف به من » و « الوجه » به « العين » .
اللطائف ، ص 219 ؛ يواقيت
A
100 .
( 642 ) . لك وجه كأنّ يمناى خطّته . . . .
اين دو بيت در ديگر آثار ثعالبى به نام ابو اسحاق صابى كه در مدح غلامى سياه سروده ، آمده است .
اللطائف : با اختلاف « خطّته » به « خضّبه » و « بلفظ يمثّله أمثالى » به « داء قلب عن التضمر خالى » .
يتيمة الدهر : با اختلاف « يمثّله » به « تملّه » .
اللطائف ، ص 219 ؛ يواقيت ،
A
100 ؛ يتيمة الدهر ، ج 2 ، ص 266 .
( 643 ) . اوزاعى
عبد الرحمن بن عمرو بن محمّد اوزاعى ، مكنّى به ابو عمرو ، پيشواى مذهبى شام و محدّث و نويسنده بود . وى در شهر بعلبك تولّد يافت و در همان شهر بزرگ شد ، امّا در شهر بيروت وفات يافت . از عطا و زهرى و احنف بن قيس و ديگران روايت كرده و سفيان ثورى و خطيب بغدادى از او روايت كردهاند . از آثار وى مىتوان : السنن در فقه ، و كتاب التفسير را نام برد .
الأعلام ، ج 4 ، ص 94 ؛ ريحانة الأدب ، ج 1 ، ص 206 .
( 644 ) . ماهانى
گمان مىرود كه وى محمّد بن عيسى ماهانى ، مكنّى به ابو عبد اللّه باشد كه قبل از سال 260 ق زنده بود . او از رياضيدانان روزگار خود بود و در بغداد سكونت داشت . از جملهء آثار او مىتوان از عروض الكواكب و كتاب فى النسبة ياد كرد .
معجم المؤلّفين ، ج 3 ، ص 575 .