( 512 ) . إذا سلمت أيديهما من الضرر . . . .
اگر دستهايشان از زيان و كاستى ، و زبانهايشان از فحّاشى و خصومت ، و نمازشان از سهو و فراموشى در كنار بماند ، شطرنجبازى آنان نوعى از فراگرفتن ادب به وسيلهء برادران و دوستان خواهد بود .
اين عبارت در اللطائف از قول محمّد مزنى نقل شده است . گمان مىرود اين شخص ، همان ابو الحسن محمّد مزنى ، وزير نوح بن منصور سامانى ، باشد كه به سال 380 ق وفات يافت .
يتيمة الدهر ، ج 4 ، ص 396 ؛ اللطائف ، ص 167 .
( 513 ) . صولى
ابو بكر بن يحيى بن عبّاس صولى است . ابتدا معلّم راضى باللّه عبّاسى بود و اخبار و اشعارى دربارهء اين سلسله تدوين كرد . در بازى شطرنج در زمان خود از همه ماهرتر و اهل جوانمردى بود .
از آثارش مىتوان : ادب الكتّاب ، أخبار أبى تمّام و أخبار الشعراء المحدّثين را نام برد . وى در سال 325 ق در بصره وفات يافت .
الفهرست ، ص 248 ؛ ريحانة الأدب ، ج 3 ، ص 478 .
( 514 ) . ابو القاسم كسروى
ابو الحسن على بن مهدى بن على كسروى اصفهانى اردستانى شافعى ، از ادباى روزگار طاهريان در بخارا بود و با آنان ارتباط داشت . راوى تواريخ و سير بوده است . از آثار وى مىتوان : الأعياد و النواريز و الخصال را نام برد .
يتيمة الدهر ، ج 4 ، ص 82 - 84 : معجم المؤلّفين ، ج 2 ، ص 535
( 515 ) . . . . و چون قدر كسى حقير شمرند ، گويند گويى بيدق است .
ثعالبى اين مطلب را در خاصّ الخاص از امثالى كه دربارهء تكبّر گفته مىشود ، آورده است : « تفرزن البيدق » :
خاصّ الخاص ، ص 120 .
( 516 ) . نگاه كنيد به دست كشخان . . . .
واژهء « كشخان » واژهء اصيل فارسى است كه به متون كلاسيك عربى به همان معناى فارسى راه يافته است : « أنظروا إلى يد الكشخان كأنّه الرّخ فى الرقعة » .
يواقيت ،
B
76 ؛ اللطائف ، ص 168 .