( 356 ) . صالح بن عبد القدّوس
او از افاضل متكلّمين و از سرشناسان زنادقه است . ابن النديم وى را در شمار متكلّمينى آورده كه در ظاهر مسلمان و در باطن زنديق بودند ، و گويد او را پنجاه ورقه شعر است و متّهم به زندقه بود ، و روايت كنند كه مولاى اسد بوده و مهدى وى را تهمت زندقه برنهاد و با وى به گفتگو نشست و از غزارت علم و ادب و براعت حسن بيان و كثرت حكمت وى عجب كرد و وى را آزاد كرد . ولى وقتى صالح پشت كرد ، مهدى از وى پرسيد : آيا تو نگفتهاى ؟ !
ما يبلغ الأعداء من جاهل * ما يبلغ الجاهل من نفسه
و الشيخ لا يترك أخلاقه * حتى يوارى فى ثرى رمسه
گفت : آرى گفتهام . آنگاه مهدى به وى گفت كه پس تو اخلاق خود را رها نكنى و وى را بكشت .
( 357 ) . متلمّس
جرير بن عدى العزى معروف به عبد المسيح ، شاعرى از دوران جاهليّت و از قبيلهء ربيعه بود . وى عمرو بن هند ملك را هجو كرد و او دستور به قتل شاعر داد . متلمّس ناگزير به سوى شام گريخت و به آل جفنه پيوست و به سال 50 ق در سوريه ديده از جهان فروبست .
معجم المؤلّفين ، ج 2 ، ص 484 ؛ الأعلام ، ج 2 ، ص 111 .
( 358 ) . لحفظ المال أيسر من بغاه . . . .
اللطائف و لباب الآداب : با اختلاف « أيسر من بغاه » به « خير من بغاه » .
اللطائف : با اختلاف « و ضرب » به « و سعى » .
بيهقى دربارهء اين دو بيت مىنويسد كه وقتى حاتم طائى ابيات متلمّس را شنيد ، او را به دليل ترغيب ديگران به بخل نكوهش كرد .
اللطائف ، ص 103 ؛ لباب الآداب ، ج 2 ، ص 18 ؛ نهاية الإرب ، ج 3 ، ص 61 ؛ ديوان ، ص 190 ؛ المحاسن و المساوئ ، ص 188 ؛ المحاسن و الأضداد ، ص 64 .
( 359 ) . لا تلم المرء على بخله . . . .
ابو هلال عسكرى مىنويسد كه ابن رومى اين دو بيت را به پيروى از مثل : « الشحيح أعذر من الظالم » ، سروده است .
يواقيت ،
A
47 ؛ جمهرة الأمثال ، ج 1 ، ص 445 .
( 360 ) . منع الموجود ، سوء الظنّ . . . .
بخل ورزيدن و منع كردن از آنچه در دست هست ، نشانهء بدگمانى نسبت به پروردگار است .