ن مدح سماع
بعضى از فلاسفه گويند : لذّتهاى دنيا چهارند : لذّت طعام و لذّت شراب و لذّت مجامعت و لذّت سماع . و به سه لذّت متقدّم نرسند الّا به حركتى و رنجى و دشخوارى ، و از آن چون بسيار به كار دارند ، زيانها تولّد كند و لذّت سماع خواه اندك و خواه بسيار ، صافى است از كدورت ضرر ، و خالص از رنج و تعب 491 . و اين معنى به نظم آوردهاند :
شعر
وجدت رئيسة اللّذّا * ت أربعة إذا تحسب
فمنها لذّة المنك * ح و المطعم و المشرب
و تبقى بعدها أخرى * من الصّوت الذى يطرب
و هذى قد تفيد النف * س أبهاجا و لا تنصب
و ما من لذّة من تل * ك إلّا و هى قد تتعب 492
لذّاتى كه بزرگترند چون حساب كنند چهارند : لذّت نكاح و طعام و شراب ، و بماند بعد از آن لذّتى ديگر از آوازى كه طرب آورد و اين لذّت ، نفس را شادى فايدت دهد و نرنجاند ، و از آن سه لذّت نيست لذّتى الّا كه برنجاند /
a
62 / .
و ثعالبى گويد : از خصايص سماع آن است كه هيچچيز مانع او نشود از اعمال ، زيرا كه