شعر
و كلّ شجاعة فى المرء تغنى * و لا مثل الشّجاعة « 1 » فى الحكيم
و هر شجاعتى كه در مرد است سود دارد و بىنيازى آورد ، نهچنان شجاعتى كه در مرد حكيم باشد .
گويند : از متنبّى پرسيدند كه شجاع ، حكيم چون باشد و ايشان دو طرف نقيضاند ؟
گفت : اين امير المؤمنين علىّ بن ابى طالب - كرّم اللّه وجهه - است كه شجاع و حكيم بود . 343
ذمّ شجاعت
مردى پير را ديدند در بعضى حربها و از همهء صفّها پستر بود و ساز گريختن مىكرد .
پس او را گفتند : تو را دلير نمىبينيم ؟ ! گفت : اگر دلير بودمى ، هرگز به اين عمر نرسيدمى .
و گفتهاند : شجاع متهوّر باشد و بددل محترز .
و از بددلى شنيدند كه : من أراد السلامة و البقاء فليدع الشّجاعة . 344
و ديگرى گفت : فرّ خذله اللّه خير من أن قتل رحمه اللّه . 345
و گفتهاند : الفرار فى وقته /
a
40 / ظفر . 346
و ديگرى گفت : الفرار ممّا لا يطاق من سنن المرسلين . 347
و قال العقيلى :
شعر
ظلّت « 2 » تشجّعنى هند و قد علمت * أنّ الشّجاعة مقرون بها العطب
روز گذاشت هند و مرا دليرى داد بر حرب ، و او دانست كه دليرى و هلاك به هم پيوسته است .
هامش
( 1 ) . س : و لا كالشجاعة ، با توجّه به وزن شعر و با مراجعه به يتيمة الدهر و ديوان شاعر تصحيح شد .
( 2 ) . ع : قامت .