قد أشرقت أرجاء نيسابور * و طلعت طلائع السّرور
بعود مولانا أبى منصور * لا زال فى عزّ و فى حبور
و دولة تبقى على الدّهور « 1 »
ثعالبى پس از بازگشت به نيشابور باغى خريد و در آنجا سكنا گزيد و روابط خود را با دوست قديمىاش امير ابو فضل ميكالى و برادرش نصر بن احمد ميكالى و گروهى از ادباى نيشابور از سر گرفت . سپس دو كتاب ثمار القلوب فى المضاف و المنسوب و فقه اللغة و سرّ العربية را براى امير ابو فضل نگاشت . « 2 » امّا بادهاى تند حوادث و رويدادهاى ناگوار روزگار ، دوباره بر خراسان وزيدن گرفت و قوم قفص كه قومى غارتگر و راهزن بودند ، در سال 420 ق به اطراف نيشابور يورش بردند و موجى از قتل و غارت به راه انداختند . « 3 » در اين يورش خانمانسوز تمامى دارايى ثعالبى به غارت رفت ؛ امّا او به يارى امير ميكالى بر اين محنت فايق آمد .
سلطان مسعود غزنوى ، ابو سهل حمدونى را در سال 422 ق به واليگرى خراسان منصوب كرد . ثعالبى كه با امير ابو سهل روابط ديرينهاى داشت و تحرير دوّم كتاب سحر البلاغة را به وى تقديم كرده بود ، بار ديگر اين دوست قديمى را در كنار خود يافت و در خانهء اين امير ، براى خويش پناهگاهى پيدا كرد و كتاب برد الأكباد فى الأعداد را براى وى به رشتهء تحرير درآورد . همچنين پس از مدّتى كتابهاى اللطف و اللطائف و مرآة المروئات را نيز براى اين امير نوشت .
در اين برهه ، شهرت يتيمة الدهر در آفاق پيچيد و ثعالبى با بهرهگيرى از اطلاعات جديدى كه براى وى فراهم آمد ، ذيلى بر اين كتاب نوشت و آن را تتمّة اليتيمة نام نهاد و به دوست قديمىاش محمّد بن عيسى كرجى اهدا كرد . « 4 »
اين دانشمند بزرگ كه سلاحش قلم و انديشه بود ، كتاب تتمّة اليتيمة را مسك الختام
هامش
( 1 ) . تتمّة اليتيمة ، ج 2 ، ص 23 .
( 2 ) . فقه اللغة و سرّ العربية ، ص 22 .
( 3 ) . تاريخ ابن الأثير ، ج 9 ، ص 377 .
( 4 ) . تتمّة اليتيمة ، ج 1 ، ص 1 .