تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحسين و تقبيح ثعالبى ( فارسى ) — صفحة 50

مساهمون:

ص٥٠
شعر
رأيت رقى الشّيطان لا يستفزّه * و قد كان شيطانى من الجنّ راقيا / a 22 / 175
ديدم كه افسونهاى ديو - يعنى شعر - او را از جاى نمىبرد و ديو من افسون‌كننده است ؛ و يحياى خالد را پرسيدند كه چرا شعر نمىگويى . گفت : ديو شعر از آن خبيث‌تر است كه او را بر عقل خود مسلّط كنم . و قال الآخر : لا خير فى شىء [ أحسنه ] « 1 » اكذبه . 176 و ابو مسلم گفتى : بپرهيزيد از شاعر كه او همنشين خود را نيز هجو كند و بر دروغ مجازات طلب كند . و گفته‌اند : با شاعر مجالست مكن كه او چون خشم گيرد بر تو ، تو را هجو كند و چون از تو خشنود شود ، بر تو دروغ گويد ؛ و خداى تعالى ايشان را و آن كسان را كه تابع ايشان‌اند ، در قرآن مجيد ياد كرده است ، قال اللّه تعالى :
وَ الشُّعَراءُ يَتَّبِعُهُمُ الْغاوُونَ
. و راست‌ترين بيتى كه شاعرى را به آن ذمّ كرده‌اند ، قول عبد الصّمد 177 است مر ابو تمّام را كه او قصد بصره داشت و نزديك آن رسيده بود ، و هو : شعر
لست تنفكّ طالبا لوصال * من حبيب أو راغبا فى نوال أىّ ماء لحرّ وجهك يبقى * بين ذلّ الهوى و ذلّ السّؤال 178
هميشه باشى جويندهء وصال با معشوقى يا رغبت‌كننده در عطاى ممدوحى . پس كدام آب بماند مر خالص رويى تو را ميان خوارى /
b
22 / عشق و خوارى سؤال ؟ اين بيتها به ابو تمّام رسيد ، گفت : ميانه نگاه داشت در دفع ، نه مدح و نه هجو ، و نيكو گفت . پس عنان را از بصره بگردانيد و سوگند خورد كه هرگز در بصره نرود . و ابو سعيد مخزومى 179 گويد :
هامش
( 1 ) . از اللطائف و يواقيت افزوده شد .