تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحسين و تقبيح ثعالبى ( فارسى ) — صفحة 49

مساهمون:

ص٤٩
و ابن الرّومى مىگويد : شعر
أرى الشّعر يحيى الجود و النّاس بالّذى * يبقّيه أرواح له عطرات و ما المجد لو لا الشّعر إلّا معاهد * و ما النّاس إلّا أعظم نخرات 171
شعر زنده مىكند سخاوت را ، و مردم را به سبب آن چيزى كه او را باقى كند جانهايى است تازه و خوش‌بوى ؛ يعنى چون ذكر او نميرد /
b
21 / همچنان باشد كه او زنده است و گرنه شعر بودى ، بزرگيها چون منازلى بودندى بىساكن و مردم استخوانهايى « 1 » پوسيده بودندى . و ابو بكر خوارزمى 172 گويد كه : شعرا قومىاند كه در همه ، اعمال وسط پسنديده است ، الّا از ايشان ، كه چون شعر لطيف ايشان ، اگرچه مديد النّفس باشد نفيستر نمايد ، و دروغ گفتن نكوهيده است ، الّا در حقّ ايشان . چون هجو كنند در عرض نقصان آورند ، و چون مدح كنند به علّيّين رسانند ، و چون راضى شوند فرومايه را بلند گردانند ، و چون خشم گيرند بلندپايه را فرومايه كنند ، و چون به كبيره بر خود اقرار دهند حدّ واجب نيايد . توانگر ايشان را مصادرت نكنند ، و درويش ايشان را خوار ندارند ، و پير ايشان را حقير ندارند ، و جوان ايشان را كوچك نشمارند ، و تيرهاى ايشان در اغراض اعراض نافذ و روانه باشد ، و دزدى ايشان در سحر معفوّ باشد ، اگر از ربع دينار درگذرد و به هزار قنطار برسد ، بلكه صيرفى خويهاى مردم‌اند .

ذمّ شعر

گويند : الشّعر رقية الشيطان . 173 و از بهر اين است كه جرير 174 در مدح عمر بن عبد العزيز گفته است :
هامش
( 1 ) . س : استخوانها .