و قال - عليه السلام : إنّ من الشّعر لحكمة « 1 » ، و إنّ من البيان لسحرا . 163
و همچنين فرمود : راستترين كلمهاى كه شاعرى آن را گفته است قول لبيد 164 است ؛ يعنى :
ألا كلّ شىء ما خلا اللّه باطل * و كلّ نعيم لا محالة زائل 165
و عمر بن الخطّاب - رضى اللّه عنه - هرگز او را كارى پيش نيامدى الّا كه در آن باب بيت شعرى برخواندى .
و گفتهاند : النثر يتطاير تطائر الشّرر ، و النظم يبقى بقاء النّقش فى الحجر . 166
و قال آخر : ربّ بيت شعر خير من بيت تبر . 167
و دعبل 168 در كتاب شعر گويد كه : هركه دروغ گويد ، مردم او را مكروه و دشمن دارند و گويند كذّاب است الّا شاعر را كه او دروغ گويد و دروغ او در شعر نيكو شمارند و از او احتمال كنند و او را به آن عيب نكنند و احسنت گويند ؛ و از جمله مناقب شعر آن است كه پادشاهان /
a
21 / و رعايا چون كودك خود را به كتّاب نهند ، معلّم را فرمايند كه او را قرآن و شعر بياموز ؛ نه آنكه شعر چون قرآن است ، لكن به واسطهء تعليم آن به محاسن اخلاق و مساوى آن مىتوان رسيد و به آن مثل مىتوان زد و كدام شرف است باقيتر از شرفى كه به واسطهء شعر بماند ؟
و چنين گويند كه امرؤ القيس 169 از ابناى ملوك بود . و از اهل بيت او و عمّ پسران او بيشتر از سى شخص ملك بودند و مردند و ذكر ايشان با ايشان نايافت شد و ذكر امرؤ القيس شاعر ماند تا روز قيامت ، و شعر بود كه نام او در جهان مخلّد گذاشت .
و ابو تمّام را است :
و لو لا خلال سنّها الشّعر ما درى * بناة المعالى كيف تبنى المكارم 170
اگرنه خصلتهايى بودى كه شعر آن را نهاده است ، ندانستندى بناكنندگان بزرگيها چگونه مكارم را بنا كنند .
هامش
( 1 ) . س : لحكما .