و چون عمر خطّاب - رضى اللّه عنه - زياد را از عمل ولايتى معزول كرد ، زياد گفت : يا أمير المؤمنين ! أ من عجز أم خيانة ؟ عمر گفت : لا من أحدهما ، و لكنّى كرهت أن أحمل على الناس فضل عقلك ؛ يعنى سبب معزولى تو نه عاجزى تو است از كارها و نه خيانت ، بلكه نخواستم كه عقل راجح تو بر مردم نهم كه ايشان تحمّل آن نتوانند كردن .
و حسن بصرى گويد : اگر همهء مردم را عقل بودى ، دنيا خراب شدى . 104
و گفتهاند اگر همهء مردم را عقل بودى ، هيچ كس بر درخت خرما نرفتى براى رطب چيدن و نه چاهى كندن جهت آب سرد بيرون آوردن .
و لقائل :
شعر
لمّا رأيت الدّهر دهر الجاهل * و لم أر المغبون غير العاقل
رحّلت عيسا من خمور بابل * فبتّ من عقلى على مراحل 105