تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جواهر البلاغة ( فارسى ) — صفحة 382

مساهمون:

ص٣٨٢
أَباهُمْ عِشاءً يَبْكُونَ »
« 1 » شبانگاه پيش پدرشان آمدند در حالى كه مىگريستند . در اين آيهء شريفه ، « يبكون » مضارع مثبت است و بدون واو آمده . و مثل
« وَ ما لَنا لا نُؤْمِنُ بِاللَّهِ »
« 2 » چه شده ما را كه به خداوند ، ايمان نمىآوريم . در اين آيهء شريفه ،
« لا نُؤْمِنُ بِاللَّهِ »
مضارع منفى به « لا » است و بدون « واو » آمده است . و مانند : « عهدتك ما تصبو و . . . » من تو را شناختم در حالى كه رفتار كودكانه نداشتى با اين‌كه جوان بودى اكنون چه شده تو را كه پس از پيرى بىتابانه به كودكى گرايش پيدا كرده‌اى ؟ و در اينجا « ما تصبو » مضارع منفى به وسيلهء « ما » است و بدون « واو » آمده است . 3 - إذا كانت جملة إسمية واقعة بعد حرف عطف أو كانت إسمية مؤكدة لمضمون ما قبلها كقوله تعالى :
فَجاءَها بَأْسُنا بَياتاً أَوْ هُمْ قائِلُونَ
و كقوله تعالى :
« ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فِيهِ هُدىً لِلْمُتَّقِينَ » .
زمانى كه حال ، جملهء اسميه باشد و پس از حرف عطف بيايد يا اسميه باشد و محتواى ماقبلش را تاكيد كند ، مانند سخن خداى و الا و برين :
« فَجاءَها بَأْسُنا بَياتاً أَوْ هُمْ قائِلُونَ »
« 3 » پس عذاب ما بر آنها آمد شبانگاه يا هنگامى كه آنان در استراحت صبحگاهى بودند . در اين آيهء شريفه ،
« هُمْ قائِلُونَ »
جملهء حاليه است و پس از « أو » كه از حروف عطف است قرار گرفته . و مانند سخن خداى متعال :
« ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فِيهِ هُدىً لِلْمُتَّقِينَ »
« 4 » آن كتاب ، ترديدپذير نيست . هدايتگر پرواپيشگان است . در اين آيهء شريفه ،
« لا رَيْبَ فِيهِ »
حال مؤكده است به عبارت ديگر ، محتواى ماقبلش را تاكيد مىكند . « 5 » الثانى : علم ممّا تقدّم أنّ من مواضع الوصل إتفاق الجملتين فى الخبريّة و الإنشائية و لا بدّ مع إتفاقهما من جهة بها يتجاذبان و أمر جامع به يتآخذان و ذلك الجامع إمّا عقلى أو وهمى أو خيالى . يادآورى دوم : از آنچه گذشت دانسته شد كه : يكى از جاهاى وصل ، اتفاق دو جمله ، در خبريه يا انشائيه بودن است . علاوه بر اين ، بايد دو جمله ، اتفاق داشته باشند در جهتى كه به
هامش
( 1 ) . يوسف ، 16 . ( 2 ) . مائده ، 84 . ( 3 ) . اعراف ، 4 . ( 4 ) . بقره ، 2 . ( 5 ) . چون در « ذلك الكتاب » گمان گزاف‌گويى مىرفت از اينرو كه مسند اليه اسم اشاره و مسند معرف به « ال » است ، خداوند آن را با « لا ريب فيه » تاكيد معنوى كرد و چون ادّعاى مذكور ، با ادعاى عدم گزاف‌گويى ، استبعاد داشت خداوند ، آن را با « هدى للمتقين » تاكيد لفظى كرد .