وصل گردد زمانى كه داراى ضميرى نباشد كه به صاحب حال برگردد ، مانند : « جاء فؤاد و الشّمس طالعة » فؤاد آمد در حالى كه خورشيد برآمده بود . در اين مثال چون جملهء « الشّمس طالعة » ضميرى ندارد كه به « فؤاد » برگردد وجوبا همراه با واو آمده است .
و يجب فصلها فى ثلاثة مواضع :
و بايد حال را در سهجا جدا از واو آورد :
1 - إذا كان فعلها ماضيا تاليا « إلّا » أو وقع ذلك الماضى قبل « أو » الّتى للتسوية نحو :
ما تكلّم فؤاد إلّا قال خيرا و كقول الشاعر :
كن للخليل نصيرا جار أو عدلا * و لا تشحّ عليه جادا و بخلا
زمانى كه فعل آن حال ، ماضى در كنار « إلّا » باشد يا آن فعل ماضى پيش از « او » تسويه قرار گرفته باشد . مانند : « ما تكلّم فؤاد إلّا قال خيرا » فؤاد سخن نگفت مگر اينكه حرف نيكو زد . و مانند سخن شاعر : « كن للخليل . . . » ياور دوست باش چه به جور گرايد چه به عدل و براى او بخل پيشه مكن چه ببخشد چه بخل ورزد . در اين شعر ، « جار » پيش از « أو » قرار گرفته است و « أو » در اينجا براى تسويه است . در اين دو مورد ، « إلّا قال خيرا » و « جار أو عدلا » بدون واو آمده است .
2 - إذا كان فعلها مضارعا مثبتا أو منفيا بما أو لا نحو : و جاءوا أباهم عشاء يبكون و نحو : و ما لنا لا نؤمن باللّه و نحو :
عهدتك ما تصبو و فيك شبيبة * فما لك بعد الشّيب صبّا متيّما
جايى كه فعل آن حال ، مضارع مثبت يا منفى به وسيله « ما » يا « لا » باشد ، مثل :
« وَ جاؤُ *
هامش
- آمدن « قد » ممتنع است . ليكن در شرح رضى آمده است كه : « قد » و « واو » بعد از « إلّا » با يكديگر جمع مىشود . مانند : « ما لقيته إلّا و قد أكرمنى » .
و ماضى مثبت در كنار ماضى منفى مىآيد زيرا ماضى مثبت تأويلا هيئت فعل است . براى اينكه سخن تو : « جاء زيد ليس راكبا » به منزلهء « جاء زيد ماشيا » است . پس حصول در آن تحقق دارد و غالبا دلالت بر استمرار نيز مىكند و دلالت بر مقارنت و همزمانى نيز دارد . بنابراين ، ترك واو با توجه به تحقق حصول و مقارنت نيكوست و ذكر آن نيز جايز است چون هيئت فعل ، پس از تأويل به وجود مىآيد و غالبا نه دائما دلالت بر استمرار دارد .
هرگاه ظرف ، حال واقع شود بهتر است كه بدون واو بيايد با توجه به اينكه به تأويل مفرد مىرود . مىگويى :
« نظرت الهلال بين السّحاب » و جار و مجرور مثل ظرف است . مانند :« فَخَرَجَ عَلى قَوْمِهِ فِي زِينَتِهِ »( قصص ، 79 ) و مانند : « أبصرت البدر فى السّماء » گرچه جايز دانستهاند كه واو با تقدير فعل ماضى آورده شود . و هرجا كه بترسيم حال و صفت اشتباه شود وجوبا واو مىآوريم بنابراين مىگوييم : « جاء رجل و يسعى » زيرا اگر گفته شود :
« يسعى » حال با صفت اشتباه مىشود .