اى صاحب ريسمان و سوزنى كه در غير جنگ و دشمنى فرو مىبرى آيا اسب بالابلند و لاغراندامى كه [ كرهء ] زيبا و باريكشكمى را در پى داشت ، ديدى ؟ در اين نثر ، چندين واژهء غريب به كار رفته است . چون واژههاى « نصاح » ، « خيفانة » ، « قبّاء » و « حاسن » .
9 - كتب احدهم لصديقه يقول :
يا أحبّ صواحبى و أعززهم علىّ ، يؤلمنى ان أصبح مقصوبا عنك هذا الإقصاى ، و انت منّى بمنزلة الروح من الجسد .
يكى از اعراب ، به دوستش نگاشت :
اى محبوبترين و عزيزترين همدمهايم اينكه روز را آغاز مىكنم و تا اين اندازه از تو دورم ، آزارم مىدهد ؛ با اينكه تو مرا چون جان در پيكرى .
در اين عبارت ، « صواحب » جمع « صاحب » است و بر خلاف قياس بر وزن فواعل آمده است . و « اعززهم » بر خلاف قانون ، بدون ادغام آورده شده است و مىبايست « اعزّزهم » باشد .
تمرين ( ج )
1 - اىّ أجزاء هذين البيتين غير فصيح :
الف -
أصبحت كالثوب اللّبيس قد اخلقت * جدّاته منه فعاد مذالا « 1 »
ب -
رمتنى مىّ بالهوى رمى ممضع * من الوحش لوط لم تعقه الاوالس « 2 »
1 - كدام يك از اجزاء اين دو شعر ، فصيح نيست :
الف - چونان جامهء پوشيده شدهاى گشتهام كه تازگيهايش كهنه و ( نازك و باريك ) و خوار گشته است . به كار آمدن واژه « مذال » در اينجا نابجاست .
ب - « مىّ » به سبب عشق ، مرا چونان ماندهء صيدى كه از حيوانات چابك وحشى بر
هامش
( 1 ) . اين شعر از ابن رومى است . « لبيس » : پوشيده شده . « اخلقت » : كهنه شده است . « جدّة » : صفت جامهء نو است .
« مذال » : خوار شده .
( 2 ) . اين شعر از « ثعلب » است . « لوط » : سبك و تند . « اوالس » شتران ماده و تند است . ابن منظور ، شعر را با واژهء « ممضع » با عين ، ضبط كرده است . و در پاورقى آن ، « لم تعقه الاوانس » نقل شده است . لسان العرب ، ج 8 ، ص 339 .