جمله يا نسبت وجود دارد مىزدايد . بدينگونه كه وقتى گفتيم : « طاب على » ممكن است نسبت دلپسند بودن به فكر علىّ ، دانش علىّ ، زهد علىّ و هرچيز وابستهء به او داده شود .
لكن وقتى « نفسا » آمد ، همه اين ابهامها زدوده مىشود . بنابراين ، قيدها ، جاى فرود آمدن فايده است و سخن ، بدون اين قيدها دروغ است و يا اصلا و ذاتا مقصود نيست . مانند سخن خداى برين :
« وَ ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما لاعِبِينَ »
« 1 » ما آسمانها و زمين و آنچه در بين زمين و آسمانها است را بازيگرانه نيافريديم . در اين آيهء مباركه ، اگر قيد « لا عبين » كه حال است ، برداشته شود ، كلام دروغ و غير مقصود مىگردد . در آغاز اين باب ، به طور گسترده ، در اين قلمرو سخن گفته شده اگر خواستى به آنجا باز گرد . « 2 »
تنبيهات يادآورىها
الأول علم ممّا تقدّم أنّ التقييد بالمفاعيل الخمسة و نحوها للأغراض التّى سبقت و تقييدها إذا كانت مذكورة أمّا إذا كانت محذوفة فتفيد أغراضا أخرى :
اول : از آنچه گذشت دانستيم كه : مقيد ساختن به مفعولهاى پنجگانه و مانند آن ، براى هدفهاى مذكور ، در حالى است كه آن قيدها ذكر شده باشد امّا زمانى كه آن مفعولها و مانند آنها ، محذوف باشد ، اين مقيدكردن ، فايدههاى ديگرى را به دنبال دارد :
1 - منها ، التّعميم بإختصار ، كقوله تعالى :
وَ اللَّهُ يَدْعُوا إِلى دارِ السَّلامِ
أى جميع عباده لأنّ حذف المعمول يؤذن بالعموم و لو ذكر لفات غرض الإختصار المناسب لمقتضى الحال
از آن فايدهها ، فهماندن عموميت به اضافهء اختصار است . مانند :
« وَ اللَّهُ يَدْعُوا إِلى دارِ السَّلامِ »
« 3 » خداوند ، همهء بندگانش را به بهشت ، دعوت مىكند . در اينجا ، مفعول « يدعو » كه « جميع عباده » است براى نشان دادن عموميت ، حذف شده است . و اگر « جميع عباده » ذكر مىگشت ، افادهء عموم مىكرد ، لكن اختصار منظور نظر كه مناسب با مقتضى حال بود ، از دست مىرفت .
هامش
( 1 ) . دخان ، 38 .
( 2 ) . در آغاز باب پنجم ، باب اطلاق و تقييد ، ص 163 جواهر البلاغه .
( 3 ) . يونس ، 25 .