كقوله تعالى :
وَ ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما لاعِبِينَ .
و قد سبق القول فى أول الباب مفصّلا ، فارجع إليه إن شئت
بحث دهم دربارهء مقيدكردن به مفعولهاى پنجگانه و مانند آن است .
مقيد ساختن به مفعولها براى اين است كه :
1 - نوع فعل ، بيان گردد .
2 - آنچه فعل بر آن واقع شده ، مشخص شود .
3 - آن مكان يا زمانى كه فعل در آن ، پديد آمده معلوم گردد .
4 - آنچه فعل ، براى آن و به جهت آن ، پديد آمده روشن گردد .
5 - آنچه فعل با همراهى آن شكل گرفته ، گفته شود .
توضيح
آنچه فعل بر آن واقع مىشود « مفعول به » نام مىگيرد . مثل « ضربت زيدا » در اين مثال ، زدن بر « زيد » واقع شده است . و زمان و مكانى كه فعل در آن رخ مىدهد ، « مفعول فيه » ناميده مىشود . مانند : « صليت يوم الجمعه » و « صلّيت خلف الإمام » و آنچه هدف پديد آمدن فعل است ، « مفعول لاجله » يا « مفعول له » خوانده مىشود ، مانند : « ضربته تأديبا » و آنچه پس از واو معيّت ذكر مىگردد و معمول فعل را همراهى مىكند ، « مفعول معه » نام دارد . مثل : « جئت أنا و زيدا » و تقييد به حال ، براى بيان حالت و هيئت صاحب حال ، و مقيد ساختن عامل آن است . مانند : « جاء علىّ ضاحكا » در اين مثال ، ضاحكا حالت و هيئت « على » را كه صاحب حال است بيان مىكند و عامل يعنى : « جاء » را مقيد مىسازد بدين شكل كه آمدن ، همراه قيد « ضحك » بود و تقييد به تمييز گاهى براى زدودن ابهامى است كه در ذات ، وجود دارد ، مثل جاهايى كه تمييز براى بيان وزن ، مساحت و مانند آن است . همچون : « سرت عشرين فرسخا » در اين مثال ، « فرسخا » تمييز است و ابهام موجود در ذات را مىزدايد . و گاهى تمييز براى زدودن ابهام از نسبت است . مانند : « طاب على نفسا » دلپسند و مطلوب است علىّ از جهت نفس . « نفسا » تمييز است و ابهامى را كه در