برآوردههاى گوناگونى داشتهاند « 1 » .
فقال « ابن دريد » : يريد انّ أنفه فى الإستواء و الدّقة كالسّيف السّريجى و قال « ابن سيده » : يريد انّه فى البرق و اللّمعان كالسّراج فلهذا يحتار السّامع فى فهم المعنى المقصود لتردد الكلمة بين معنيين بدون قرينة تعيّن المقصود منهما .
« ابن دريد » گفته « 2 » : شاعر مىخواهد بگويد : بينىاش در راست بودن و باريكى چون شمشير سريجى است . و « ابن سيده » گفته « 3 » : مىخواهد بگويد : بينى او در درخشش و پرتو ، به چراغ مىماند . از اينرو شنونده در دريافت معنى مقصود ، سرگردان مىشود چون كلمه به دو معنى باز مىگردد و قرينهاى مراد را مشخص نمىكند « 4 » .
فلأجل هذا التّردد و لأجل انّ مادّة « فعّل » تدلّ على مجرّد نسبة شى لشىء ، لا على النّسبة التشبيهيّة كانت الكلمة غير ظاهرة الدلالة على المعنى فصارت غريبة .
پس براى آمد و شد « مسرّج » بين دو معنى و براى اينكه مادّه « فعّل » تنها نسبت چيزى را به چيز ديگر مىفهماند و بر نسبت تشبيهى دلالت نمىكند ، كلمهء « مسرّج » دلالتش بر معنا آشكار نيست و از اينرو « غريب » و ناآشناست .
هامش
( 1 ) . « مزججا » : باريك و دراز گرديده . « فاحما » : موى سياه زغالگونه .
« مرسن » : به كسر ميم و فتح سين مانند : « منبر » يا به فتح ميم و كسر سين مانند « مجلس » است . ( مرسن به معنى بينى رسندار است ولى اينجا مطلق بينى از آن اراده شده است . ) و معناى شعر اين است :
بينى درخشندهاى كه چونان چراغ ، صفا دارد و مثل شمشير « سريجى » است در باريكى و راستى . يعنى : مثل شمشير منسوب به « سريج » است . « سريج » دهكدهء آهنگرى بوده و شمشيرها به آنجا منسوب مىشده است .
( 2 ) . ابن دريد ( محمّد بن حسن ) شاعر ، واژهشناس و اديب توانمند اسلامى است . بسيارى از پژوهشگران بر اين باورند كه وى شيعه بوده است . از آثار اوست : « المقصوره » ، « السّرج و اللجام » ، « السحاب و الغيث » ، « ديوان الشعر » ، « الجمهرة فى اللغة » ، « الامالى » و چندين كتاب ديگر . نگاه كنيد به : ريحانة الادب ، ج 7 ، ص 519 - 517 .
نامهء دانشوران ، ج 1 ، ص 683 . تاريخ ابن خلكان ، ج 2 ، ص 74 . و الشيعه و فنون الاسلام ، ص 82 و 83 .
( 3 ) . « ابن سيده » از ادباى نابيناى اندلسى است كه در سال 448 يا 458 هجرى جهان را بدرود گفته . از آثار اوست : « الانيق » ، « المحكم و المحيط الاعظم » و . . . ( مترجم ) .
( 4 ) . واژهء « مسرّج » دلالتش بر برداشتهايى كه گفته شد آشكار نيست . زيرا « فعّل » بر نسبت دلالت مىكند نه بر تشبيه . و برداشت تشبيه از آن بعيد است . و از اينرو شنونده سرگردان مىگردد كه « مسرّج » ، بين دو معنا يا بيشتر بدون قرينه آمد و شد دارد ؛ مانند اين سخن شاعر :« لو كنت اعلم انَّ آخر عهدكم * يوم الرّحيل فعلتُ ما لم أفعل »اگر مىدانستم پايان آشناييمان روز كوچيدن است مىكردم آنچه را نكردهام . مقصود شاعر ، از « مىكردم آنچه را نكردهام » مشخص نيست كه آيا هنگام كوچيدن آنان ، مىگريسته يا از اندوهى كه به او رسيده بر چهره مىزده يا به دنبال آنان مىرفته يا از رفتن ، بازشان مىداشته است .