« علم اللغة » به كار مىرود . « علم اللغة » چندين دانش ادبى را فرا مىگيرد ولى « متن اللغة » تنها شامل شناخت خود واژهها و معنى آنها مىشود .
الف - فمنه ما يعثر فيها على تفسير بعد كدّ و بحث ، نحو : تكأكأتم بمعنى إجتمعتم من قول عيسى بن عمرو النّحوى : ما لكم تكأكأتم علىّ كتكأكئكم على ذى جنّة إفرنقعوا عنّى « 1 » .
و نحو : « مشمخرّ » فى قول بشر بن عوانة يصف الأسد :
فَخرَّ و مُدرَّجاً بدمٍ كانّى * هَدمتُ به بناءَ مُشمخِرّاً
از واژههايى كه دريافتش ، نياز به كاوش فراوان دارد ، برخى اينگونه است كه پس از تلاش و رنج و كاوش در لغتنامهها به تفسيرى بر آن واژه ، برخورد مىشود ، مانند واژهء « تكأكأتم » به معنى « إجتمعتم » در سخن عيسى بن عمرو نحوى كه گفته : « ما لكم تكأكأتم علىّ ، كتكأكئكم على ذى جنّة افرنقعوا عنّى » چيست شما را كه گرد من جمع شدهايد همانگونه كه فراگرد ديوانه را مىگيريد پراكنده شويد .
و مانند واژهء « مشمخرّ » در سخن « بشر بن عوانه » كه در وصف شيرى گفته : آغشته به خون فرو افتاد گويا من ساختمان بزرگى را بر آن ويران كرده بودم .
ب - و منه ما لم يعثر على تفسيره ، نحو : « جحلنجع » من قول ابى الهميسع : « من طمحة صبيرها جحلنجع لم يحضّها الجدول بالتّنوّع » .
و برخى از واژههاى غريب ، به تفسيرش دسترسى نيست . مانند كلمهء « جحلنجع » در سخن « ابو الهميسع » كه گفته : « من طمحة . . . « 2 » . »
هامش
( 1 ) . « تكأكأتم » : جمع شدهايد . « ذى جنّة » : ديوانه .
« افرنقعوا » : برگرديد ، پراكنده شويد . اين سخن را هنگامى گفت كه از مركبش فرو افتاد و مردم پيرامونش گرد آمدند .
( 2 ) . « طمحه » : نگريستن ، نگاه . « صبير » : ابر انبوه و به هم پيوسته .
پيش از اين شعر آمده است :ان تَمنَعى صوبَك صوبُ المدمع * يجريعلى الخَدّ كضئب الثَعثَعيعنى : اگر تو بارشت را بر من باز دارى بارش اشك ، چونان دانهء لؤلؤ بر گونه مىريزد .
« ضئب » : دانه .
« ثعثع » : لؤلؤ .
صاحب قاموس گفته است : علماى لغت ، « جحلنجع » را بدون تفسير ، ذكر كردهاند و گفتهاند : « ابو الهميسع » ، از عربهاى مدين بوده و ما سخنش را نمىفهميم . نگاه كنيد به : قاموس المحيط ، ج 3 ، ص 18 .