گيسوهاى بههمبستهء آن ، بر بلنديهاى سرش ، برآمده بود و مجموعههاى بههمبسته در زير گيسوهاى بافته و نابافته گم مىشد « 1 » .
و لا ضابط لمعرفة الثّقل و الصعوبة سوى الذّوق السّليم ، و الحسّ الصّادق الناجمين عن النّظر فى كلام البلغاء و ممارسة أساليبهم .
و قانونى براى شناخت سنگينى و سختى واژه ، غير از ذوق و دريافت سالم و احساس راستينى كه پديدهء نگرش در سخن بلغاء و پژوهش در سبكها و شيوههاى آنان است ، وجود ندارد « 2 » .
هامش
( 1 ) . « غدائر » : گيسوهاى بسته شده است و ضمير آن به واژهء « فرع » كه در شعر پيشين است برمىگردد . پيش از اين شعر آمده :و فرع يزين المتن اسود فاحم * اثيب كقنو النّخله المتعثكل« إستشزار » : برآمدن ، بالا آمدن .
« عقاص » : جمع عقيصه و عقيصه ، مجموعهاى از موست .
« المثنّى » : موى بافته شده .
« المرسل » : موى نابافته .
شعر ، به اين معناست كه : دختر عمويش [ عنيزه ] به جهت انبوهى موهايش ، قسمتى را بالا برده ، پارهاى را بافته ، بعضى را رها كرده است ( آويخته و شانه زده ) و برخى را پيچانده ( گرده گرده و انارگونه بر سر نهاده ) .
( 2 ) . واژهها سه گونه است دو قسم ، نيكو و يك قسم ناشايست .
دو قسم نيكو عبارت است از :
( الف ) آنچه كاربردش در بين پيشينيان و نسلهاى پس از آنان تاكنون رواج داشته و نام وحشى نگرفته است .
ب - آنچه پيشينيان آن را به كار مىبردهاند و نسلهاى بعدى به كار نبردهاند و در استعمالش نسبت به زمان و اهل آن اختلافنظر وجود دارد و اين همان چيزى است كه عرب ، كاربردش را نكوهش مىكند . چون اين واژه ، نزد پيشينيان ناشايست نبوده و اكنون پيش ما ناشايست است .
و انديشهء تو به سوى سخن كوتاهانديشان نشتابد كه مىگويند : عرب ، فلان واژه و فلان واژه را به كار مىبرده است و اين ، دليل نيكويى آنهاست . بل شايسته است بدانى آنچه را كه ما اكنون ناشايست مىدانيم پيش آنان نيز قبيح بوده و به كار بردن يك واژه ، نشانهء نيكويى آن نيست . محققا ما اكنون واژههاى غيرنيكويى را تنها براى ضرورت به كار مىگيريم . بنابراين ، به كارگيرى واژههاى نيكو در هرحال ، ممكن نيست . و بدان كه نيكو دانستن واژهها يا زشت شمردن آنها تقليدى نيست . زيرا تقليد ، در اين قلمرو راهى ندارد . بل با ويژگيها ، نمودها و نشانهها ، زيبايى از زشتى شناخته مىشود .
آيا نمىبينى كه واژهء « مزنه » مثلا پيش همهء مردم چه تازى و چه غيرتازى زيباست و كسى در زيباييش ترديد ندارد و همينطور كلمهء « بعاق » نزد همهء مردم ، چه عرب و چه غيرعرب نازيباست . پس هرگاه عرب ، اين كلمه را به كار گيرد اين به كارگيرى ، آن را از زشتى بيرون نمىآورد و به استعمال عرب ، در اين هنگام اعتناء نمىشود . بل به كارگيرندهء آن ، نكوهش مىگردد و نكوهشگر ، بر او تندى مىكند . و مپندار كه : واژهء وحشى گوشآزار كه