استفهام در اين شعر ، براى تعجّب و ابراز شگفتى از كار بىفايدهء دشمن است .
5 -
و كيف أخاف الفقر أو أحرم الغنى * و رأى أمير المؤمنين جميل
چگونه از نادارى مىترسم يا از دارايى محروم مىشوم حال آنكه نظر امير المؤمنين بايسته و زيباست . استفهام ، در اين شعر براى نفى است و نفى براى مدح ، دلپذيرتر است .
6 -
و هل نافعى أن ترفع الحجب بيننا * و دون الّذى أمّلت منك حجاب
آيا زدوده شدن حجابها از بين ما ، مرا سود مىبخشد با اينكه پايينتر از آنچه از تو آرزو دارم ، حجاب وجود دارد « 1 » .
7 -
أضاعونى و أىّ فتى أضاعوا * ليوم كريهة و سداد ثغر
تباه ساختند مرا و چه جوانى را تباه ساختند جوانمردى كه در روز ناهنجار نبرد و براى بستن مرزها و دژها به كار مىآمد .
استفهام در اين شعر ، براى بزرگداشت و تعظيم موقعيّت شاعر ، استعمال شده است « 2 » .
8 -
و من مثل كافور إذا الخيل أحجمت * و كان قليلا من يقول لها اقدمى
چه كسى همانند « كافور » است در هنگامى كه سواران باز بايستند ( يا عقبنشينى كنند ) كسى كه به سواران بگويد : پيشروى كنيد ، كم است « 3 » . « كافور » نام حاكمى بوده است . استفهام در اين شعر ، براى نهى به كار رفته است و شجاعت « كافور » را جلوه مىدهد .
9 -
أفى الحقّ أن يعطى ثلاثون شاعرا * و يحرم ما دون الرّضا شاعر مثلى
آيا شايسته است سى شاعر مورد عنايت و عطا قرار گيرند و شاعرى چونان من ، از كمتر از چيزى كه راضى است نيز محروم گردد ؟ استفهام ، در اين شعر ، براى انكار ، استعمال شده است ، شاعر مىخواهد بگويد : چنين چيزى اصلا شايسته نيست .
10 -
أعندى و قد ما رست كلّ خفية * يصدّق واش أو يخيّب سائل
آيا در نزد من ، سخنچينى تصديق مىشود يا سائلى ناكام مىماند با اينكه من همهء پنهانيها را بررسى كردهام . استفهام ، در اين شعر ، براى انكار به كار رفته است . يعنى : چنين چيزى شايستهء من نيست .
هامش
( 1 ) . اين شعر ، از متنبّى است . نگاه كنيد به شرح ديوان متنبّى ، نوشتهء برقوتى ، ج 1 ، ص 138 .
( 2 ) . اين شعر ، از عبد اللّه بن عمرو عرجى است .
( 3 ) . اين شعر از متنبّى است . نگاه كنيد به شرح ديوان متنبّى ، نوشته برقوتى ، ج 2 ، ص 393 .