و در حديث ديگر دامنكش از روى تكبر آمده .
13 - مكارم الاخلاق : تا رسول خدا ( ص ) كه فرمود : سوار حق بيشترى بميان راه دارد از پياده ، و پا برهنه حق بيشترى دارد از كفش به پا .
باب پنجاه و هشتم در اينكه هر كارى را بنام خدا شروع كند و در هر امرى ان شاء الله بگويد
قرآن مجيد
1 - الكهف ( آيه - 23 ) مگو من فردا چيزى را انجام دهم جز كه بخواست خدا و ياد كن پروردگارت را چون فراموش كردى ( آيه - 38 ) و گر نه كه به باغت درآئى گوئى
ما شاءَ اللَّهُ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ
68 البته بيابى مرا ان شاء الله شكيبا .
2 - القلم ( آيه - 17 ) راستش گرفتارشان كرديم چنانچه آن باغداران را كه سوگند خوردند بامدادان خرماى آن را خواهيم چيد 18 و ان شاء الله نگفتند 19 يك بلاى گردان از پروردگارت بدان گرديد و آنان خواب بودند ، و گرديد تهى از ميوه 20 و بامداد يك ديگر را ندا كردند تا فرمايد : گفت بهترشان آيا نگفتم بشما اگر تسبيح گو نباشيد .
اخبار باب
1 - تفسير امام : حضرت صادق ( ع ) فرمود : بسا كه يك شيعه در آغاز كارش
بسم الله الرحمن الرحيم
را نگويد و خدايش با پيشامد بدى بيازمايد و او را بشكر و ستايش خدا تعالى آگهى دهد و عيب تقصير ترك
بسم الله
را از او محو كند .
عبد الله بن يحيى نزد امير مؤمنان ( ع ) آمد و جلو آن حضرت يك تخت بود و فرمودش بر آن نشيند و نشست و آن تخت بر او چرخيد تا بسر بر زمين خورد و سرش زخم استخوان نمائى برداشت و خون روان شد و آن حضرت آبى خواست و خون را شست و او را نزد خود خواند و دست بر جاى زخم نهاد و او درد توانفرسائى داشت حضرتش دست بر آن كشيد و آب دهن بر آن ماليد و فورا بهم چسبيد و گويا هيچ آسيبى بدان نرسيده ، سپس فرمود : اى عبد الله سپاس خدا را كه محو گناهان شيعه ما را در دنيا بگرفتارى آنها مقرر داشت تا طاعتشان سالم ماند و مستحق ثواب آن باشند .
عبد الله گفت : اى امير مؤمنان به من فائده رساندى و مرا آموختى اگر خواهى به من بشناسان آن گناهى را كه برايش در اين مجلس گرفتار بلا شدم تا بدان باز نگردم ؟ آن اين