و همسرم را به آنها فرمود : نزديك آن نشويد ، آدم و همسرش گفتند : پروردگارا بسيار خوب نزديكش نشويم و از آن نخوريم و ان شاء الله نگفت ، پس از بسيار خوب خود و خداشان در اين باره بخودشان وانهاد و بيادآوريشان ، فرمود : و البته كه به پيغمبرش در قرآن فرموده ( آيه 24 - الكهف ) و مگو براى چيزى كه انجام دهنده آنم فردا جز كه خدا خواهد " آن را نكنم و مشيت خدا از پيش باشد كه آن را نكنم و نتوانم كرد و اينست كه خدا فرمود :
وَ اذْكُرْ رَبَّكَ إِذا نَسِيتَ
" يعنى ان شاء الله بگو در كار خود .
8 - همان : مرازم برايم روايت كرد كه امام ششم ( ع ) روزى به خانه يزيد درآمد كه او قصد عمره داشت و لوحى برگرفت كه در آن نوشتهاى بود از عمويش در باره سهميه خرج خاندان و آنچه بايد به آنها داد و در آن بود كه براى فلان و فلان چه و چه ان شاء الله نداشت فرمود :
چه كسى اين صورت را نوشته و ان شاء الله ندارد چگونه گمان برده كه آن درست مىشود سپس دوات خواست و فرمود دنبال هر نامى ان شاء الله بنويسد .
گويم : سيد مرتضى قده در كتاب الغرر و الدرر گفته : اگر كسى بپرسد از قول خداى تعالى مگو براى چيزى كه من انجام ده آنم فردا جز كه خدا خواهد " و گويد : شما منكر نيستيد كه ظاهر اين آيه اينست كه همه كارها كه ما كنيم خدا خواسته زيرا خدا مشيت خود را به چيزى وانبسته و اين بر خلاف مذهب شما است ، و نتوانيد گفت كه اين خطاب مخصوص برسول خدا است و او است كه كارى نكند جز بخواست خداى تعالى زيرا آن حضرت هم بدون خلاف كار مباح ميكرده و بقول بيشتر شما گناه صغيره هم مينموده و لازم آيد كه در كارهاش آن باشد كه خدا نخواهد بعقيده شما ، و براى اينكه اين دستور تاديب ما است و آموزش آن حضرت ( ص ) و از اين رو است كه خوب است ما در هر كار خود آن را بگوئيم و جواب اينست كه آيه را به دو وجه ميتوان تفسير كرد .
1 - اينكه مقصود اين باشد كه اى پيغمبر بگو كارى نميكنى جز آنچه خدا خواهد كه نيازى ندارد كلمهاى مقدر باشد و تنها فراء آن را گفته و از ديگرى آن را نديدم ، و عجب است كه به اين معنى گرائيده با اينكه بقول عدليه تظاهرى نداشته و بدين تفسير هيچ شبهه در آيه نيست و ديگران را بر ما اعتراضى نباشد و اين تفسير بر جز آن ترجيح دارد چون بر طبق ظاهر است و محذوفى در تقدير نيست و چنين تفسيرى كه نياز بمحذوفى ندارد بهتر است .
2 - اينكه مقدرى در ميان آيد و مقصود اين باشد نگو چيزى را فردا ميكنم جز اينكه بگوئى ان شاء الله بنا بر اينكه در چنين مقامى كلمه قول مقدر شود براى اختصار كلام كه طولانى شده و آنچه موجود است دلالت بر مفقود دارد و بنا بر اين تفسير ما نياز داريم بجواب از