كسانيست و ملكت كه دستخوش نشود و بنورت كه اركان عرشت را فراگرفته كه كفايت كنى مرا از شر اين دزد اى فريادرس بفريادم برس و اين دعاء را سه بار بازگفت و ناگاه سوارى پيش آمد كه حربه بدست داشت و آن دزد را كشت و بوى گفت : من نوشتهاى از آسمان چهارمم و هر كه آن كند كه تو كردى او را اجابت كنم گرفتار باشد يا نباشد .
و از آن كتاب بسندش تا زيد بن حارثه كه دزدى به او چيره شد و خواست او را بكشد بوى گفت بگذارم تا دو ركعت نماز بخوانم و او را وانهاد و چون نماز را تمام كرد گفت : يا ارحم الراحمين و دزد شنيد يكى ميگويد : او را نكش و بار دوم و سوم همچنين شد و بناگاه سوارى آمد و حربهاى بدست داشت كه بر سرش آتش بود و آن دزد را كشت و به گرفتار گفت باريكم كه گفتى يا ارحم الراحمين من در آسمان چهارم بودم و بار دوم در آسمان دنيا و بار سوم كه گفتى به تو رسيدم .
و در جزء چهارم كتاب دفع هموم و آخر آن احمد بن داود نعمانى ديدم از قول ابن عباس كه در شب صفين گفتم : يا امير المؤمنين بينى كه دشمنان ما را در ميان گرفتند فرمود :
تو از اين ترسيدى ؟ گفتم : آرى پس گفت : بار خدايا به تو پناهم از اينكه در رهنمائى تو گمراه شوم بار خدايا به تو پناهم از اينكه با بىنيازى تو فقير شوم بار خدايا به تو پناهم از اينكه با سلامتى تو ضايع گردم بار خدايا به تو پناهم از اينكه مغلوب شوم با اينكه فرمان از تو است .
من گويم : خدا جل جلاله كارشان كفايت كرد .
53 - همان : در ترس باران در سفر و سلامت از ضررش و فرياد كمك خواهى از تشنگى و امن از خطرش بروايتى از سليمان جعفرى كه بهمراه امام رضا ( ع ) بودم در سفرش بيكى از اموالش بغلامش فرمود : قبائى بردارد و من در شگفت شدم و گفتم : براى چه ميخواهد و چون بميان راه رسيديم براى نماز فرمود آمديم باران گرفت و آن قبا را بسر من واانداختند و به سجده افتاد و منم با او سجده كردم و او در سجده ماند و شنيدمش ميگفت يا رسول الله و باران ايستاد .
گويم : من يك بار از بغداد بحله روانه شدم از راه مدائن و چون از آباديها دور شديم ابرو رعد آمد و استوار گرديد و بارانى گرفت كه در تحمل ما نبود و خدا جل جلاله بدلم انداخت كه بگويم : اى كسى كه آسمانها و زمين را نگهدارى كه از جا بدر روند باران و خطرش را از ما نگهدار و هم كدورت و ضررش را بقدرت قاهره و قوت باهرهات و چند بار آن را و مانندش را بازگفتم با توسل به خدا جل جلاله تا بدهى رسيديم كه مسجدى داشت و بدان در آمديم و در همان لحظه باران تند فراوانى آمد و از آن سالم مانديم و اين پيش از اطلاعم به اين حديث بود .
بحار الأنوار ( ج 73 ) ( آداب و سنن ) ( فارسى ) — صفحة 164
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٦٤