تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 73 ) ( آداب و سنن ) ( فارسى ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
است بر هر شرف ، و آنگاه گوئى خرجت بحول الله و قوته به غير حول منى و لا قوه و لكن بحول الله و قوته ، برئت اليك يا رب من الحول و القوة بار خدايا من از تو خواهم بركت اين سفرم را و بركت اهلش را بار خدا از تو خواهم از فضل واسع خودت روزى حلال پاك كه برايم روانه كنى و من در عافيت آن دو باشم به قوت و توانائيت بار خدا بدين سفر روانه‌ام بىاعتمام خبر به تو و بىاميد به ديگرى روزى كن از آن شكر و عافيت خود را و به من توفيق طاعت و عبادت بده تا حد رضايت خود و بالاتر . 50 - همان : روايت داريم كه چون سوار كشتى شود صد بار الله اكبر گويد و صد بار صلوات فرستد و صد بار بظالمان بر آل محمد لعن كند و بگويد : بسم الله و بالله و الصلاة على رسول الله و على الصادقين بار خدا خوش كن رفتن ما را و بزرگ دار خود ما را بار خدايا به تو پراكنديم و به تو رو داريم و به تو ايمان آورديم و برشته تو دست زديم و بر تو توكل داريم ، بار خدايا تو اعتماد و اميد و ياور مائى ما را بدان چه دوست ندارى و امنه بار خدا به تو اندر شويم در سفر و به تو روانه‌ايم بار خدايا راه ما را باز كن و عافيت كلان بما عطا كن ، توئى سرپرست در اهل و مال توئى گذرده در دريا و خشكى و گويد :
ارْكَبُوا فِيها بِسْمِ اللَّهِ مَجْراها وَ مُرْساها إِنَّ رَبِّي لَغَفُورٌ رَحِيمٌ
، وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ وَ الْأَرْضُ جَمِيعاً قَبْضَتُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ السَّماواتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَمِينِهِ سُبْحانَهُ وَ تَعالى عَمَّا يُشْرِكُونَ
، بار خدا تو بهترين مهمان پذيرى كه بدرگاه و بارها بسته شوند تو بهتر آقا و گراميترين زيارت شده و مقصودى براى هر زائرى پذيرائى دارى و براى هر واردى تحفه‌اى از تو خواهم كه تحفه مرا آزادى از دوزخ سازى و كوشش مرا به نظر آرى و رحم كنى بجدائيم از خاندانم بىآنكه مرا بر تو منتى باشد بلكه تو را بر من منت است كه راهى برايم فراهم كردى براى زيارت وليت و فضلش را به من شناختى و در شب و روز مرا حفظ كردى تا به اينجا رسيدم ، من به تو اميد دارم اميدم را مبر و به تو آرزو دارم نوميدم مكن و اين آمدنم را كفاره گناهانم ساز . و سيد گفته اگر در سوار شدن كشتى قصد جز زيارت دارد عبارت را تغيير دهد بمناسبت سفر خود و ابو الفخر بن قوه به من بازگفت و او مرد خوبى بود كه در يك كشتى سوار بوده در دريا و اهل كشتى بر اثر باد سخت دچار خطر شدند و بمرد صالحى كه با آنها بود دادرسى كردند و او در برگه نازكى چيزى نوشت و به دريا انداخت و هوا آرام شد و بلاء رفع شد و ما كوشيديم تا آن نوشته را بما ياد دهد و سرباز زد و از كشتى پياده شديم و من شهر به شهر بدنبالش رفتم تا آن نوشته را به من معرفى كند و چون بسيار اصرارش كردم گفت : به خدا جز سوره
قُلْ هُوَ اللَّهُ
چيزى نبود .