كافر ؟ راستش خدا پاكيزه كند شيعه ما را از گناهانشان در دنيا با دچار كردنشان بمحنت و با آمرزش آنها كه خدا ميفرمايد ( 30 - الشورى ) هر آسيبى بشما رسد بسزاى كردار شما است و بگذرد از بسيارى تا چون برستاخيز آيند طاعت و عبادتشان فراوان باشد و عوض طاعت دشمنان آل محمد را در دنيا به آنها دهد و گرچه ارزشى ندارد ، چون از روى اخلاص نباشد و چون برستاخيز آيند همه گناهانشان بر دوش آنها است با بغض خاندان محمد صلّى اللَّه عليه و آله و خود او و نيكان و ياران او و بدوزخ پرتاب شوند و هر آينه شنيدم محمد رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله ميفرمود :
پيش از شماها دو مرد بودند : يكى فرمانبر خدا ، و ديگرى كافر به دو ، و آشكارا با دوستان او دشمنى ميكرد و با دشمنانش دوستى ، و هر كدام در پهناى زمين پادشاهى بزرگ بودند .
آن كافر بيمار شد و دلش در بيوقت يك ماهى خواست . زيرا اين بخش از ماهى در آنگاه در ژرفهاى دريا بود و بدان دسترسى نبود ، و پزشكهايش از زندگى نوميد كردند و گفتند براى خود جانشينى بگمار ، تو ماندنىتر نيستى از آنها كه در گور شدند ، زيرا درمان تو در اين ماهى است كه دلخواه تو است و راهى بدان نيست ، و خدا يك فرشته فرستاد و فرمودش آن ماهى را براند تا آنجا كه آسان باشد گرفتنش ، پس گرفتند برايش ( آن ماهى را ) و خورد و به شد و سالها در شاهى زيست .
وانگه اين شاه مؤمن بيمار شد در وقتى كه اين ماهى در كنارهها بود و آسان بود گرفتنش و بيماريش چون درد آن كافر بود و دلش همان ماهى را خواست و پزشكان آن را برايش نسخه دادند و گفتند : خوش باش كه هنگام شكار آن ماهى است ، بگيرند و از آن بخور و به شو ، و خدا آن فرشته را فرستاد فرمودش آن جنس ماهى را از كنارهها بژرفها راند تا بر آن دست نيابد ، و يافت نشد تا آن مؤمن مرد از خواست آن و نبودن درمان .
فرشتهها در آسمان از آن در شگفت شدند ، و اهل آن شهر در زمين تا نزديك شد
بحار الأنوار ( ج 64 ) ( اخلاق اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 183
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٨٣