راه وصل و فصل است و منظور ما از راه وصل و فصل وصول سالك به جناب عزت وحدانيت است يعنى آنگاه كه به حضرت او و اصل شد از احكام بشريت منفصل مىگردد و قوانين بشريت در حق او حكمفرما نمىباشد و اين موضوع هم امر سادهاى نبوده بلكه از جمله اموريست كه از توان بشر بيرون است و زبانها تاب توصيف آن را ندارند و در آن عالم چيزهايى وجود دارد كه چشمى نديده و گوشى نشنيده و بدل هيچ بشرى خطور نكرده است .
لقد طفت فى ثملك المعاهد كلها * و صيرت طرفى بين تلك المعالم
فلم ار الا واضعا كف سائر * على ذقن او قار عان نادم
در همه محلها و گذرگاهها عبور كرده و ديده به اطراف آنها دوختم كسى را در مسير خود نديدم مگر اينكه دست حيرتش را زير چانهاى گذارده و آن را حايل حيرتزدگى آن قرار داده و يا انگشت پشيمانى را به دندان حيرتزدهى خويش فشرده است .
يادى از آيات
گفتيم آيات الهى از نعمتهاى نامتناهى حضرت پروردگارى است اكنون مىگوئيم آيات و اشارات و علامات نتايج و سودهاى معاملهايست كه بنده با معبود خود دارد و مذموم از محمود آنها را امتياز مىدهد و از چگونگى مصاحبت با جناب او اطلاع حاصل مىكند و توجه بدين نتايج نمونهايست در خور احوال آنهايى كه آهنگ وصول