موجود را در اصطلاح موجود امرى مىخوانند كه نيازى به ماده و مده ندارد در برابر موجود خلقى كه محتاج بهر دو مىباشد .
و شخص ولى در صورتى از اين حقيقت برخوردار مىگردد و در هنگامى به اين لباس ملبس مىشود كه از خود ارادهاى نداشته باشد و ارادهى خويش را فانى در ارادهى او قرار داده باشد و هرگاه ارادهى خود را فانى در ارادهى حقتعالى قرار داد و ارادهى او ارادهى حق بود بدانجا ارتقا پيدا مىكند كه حق متعال چيزى را اراده نمىفرمايد مگر اينكه بنده همان چيز را اراده مىكند و بنده هم ارادهاش به چيزى تعلق نمىگيرد مگر اينكه حق متعال همان چيز را اراده مىفرمايد ( چه خوش بىمهربانى از دو سر بى ) چنانچه حق منان در سوره تكوير آيه 29 فرموده
وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ
اولياى حق كه ارادهشان را فانى در ارادهء حق متعال قرار دادهاند جز آنكه خداى پروردگار جهانيان اراده فرمايد اراده و خواست ديگرى ندارند .
مراد از كلمه كن نه آن است كه خداى متعال بدان كلمه تكلم مىنمايد زيرا تلفظ به كاف و نون در حق بارىتعالى جائز نبوده بلكه مراد از آن آنست كه خداى تبارك و تعالى موجودات را با سرعت هر چه تمامتر ايجاد مىفرمايد و همانا كاف اشاره به كون يعنى وجود و نون اشاره به نور حقتعالى است و در حديث آمده يا مكون كل شىء اى كسى كه همه چيز را به نور وجودش ايجاد مىكند و آنها را نورانى مىسازد .