نخواهد داشت و چاشنى آن در مذاق او در نخواهد آمد و اينگونه چشش . چشش هيبت است .
خلع و كشف
هنگامى كه هيچگونه اختيارى نداشتم از حجابها گذشتم و گذرائى من در موقعى بود كه گويا شربت مرگ را چشيدهام و از اين پيش آمد احساس ناراحتى در خود مىكردم و پس از آنكه به افتخار ديدار آن حضرت موفق گرديدم حضرت او را حضرت رحمت يافتم و شيخى را ديدم كه ملهم شدم او رضوان است و در آنجا گروهى دوشيزگان را مشاهده كردم كه به الهام غيبى دانستم آنها حور العيناند به مجردى كه مرا ديدند همگى آنها به استثناى يكى از آنها ديگران از حجاب عارى شدند و من خود را پيچيده در كفنى مىديدم كه ميان آسمان و زمين پرواز مىكنم و از سنگينى خاك تهى و خلاص شدهام و به مجردى كه به زمين نزديك گرديدم همان حور العين به من نزديك شد و مرا بر روى كرسى نشانيد سپس همان شيخ كه رضوان باشد از جاى خود برخاست و پشت سر من نشست و مرا در خود گرفت و با صداى نرم و ملايمى گفت تأله الى ربك يعنى نگران به الوهيت پروردگار خود باش از اين جمله استفاده كردم كه او مرا به حضرت ربوبيت و الوهيت مىخواند يعنى آن حضرتى كه هر دو مرتبهى ربوبيت و الوهيت را بالاستحقاق داراست سپس در حالى به نشانهء وجودى