تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفصول العشرة في الغيبة ( ده انتقاد و پاسخ پيرامون غيبت امام مهدى عج ) ( فارسي ) — صفحة 72

مساهمون:

ص٧٢
« هر گاه شخص دويست سال عمر كرد ، پس تمام خوشيهاى او به نابودى رسيده است » . ( 1 ) ج : يكى ديگر از معمرين ، « مستوغر بن ربيعة بن كعب » است كه 333 سال عمر كرده و اين اشعار را در بارهء طولانى بودن عمر خود سروده است : « بدون شك از طولانى بودن زندگى بيزار شدم و به اندازهء سيصد سال عمر كردم » . « صد سال عمر كردم كه به دنبال آن صد سال ، دويست سال ديگر آمد و اضافه بر آن به اندازهء عدهء ايام ماهها ، سالهايى نيز عمر كردم » . ( 2 ) د : يكى ديگر از معمرين ، « اكثم بن صيفى اسدى » است كه 380 « 1 » . سال عمر نمود و زمان پيغمبر اسلام را نيز درك كرده و به او ايمان آورد . و قبل از اينكه او را ملاقات نمايد ، وفات كرد و از « اكثم » روايتهاى تاريخى و كلمات قصار و خطبه‌هاى بسيار اديبانه‌اى نقل شده و اين اشعار از اوست : « اگر كسى نود سال عمر كند تا صد سال و از زندگى بيزار نشد ، پس او حتما فرد نادانى است » . « تا به حال من 210 سال عمر كردم و اين در نزد من شبهاى چندى بيش نيست » . ( 3 ) ه : يكى ديگر از معمرين ، « صيفى بن رياح بن اكثم » پدر « اكثم » معروف به « بردبار » است كه 276 سال عمر كرد و عقل و فكر او هيچ
هامش
( 1 ) در بحار ، ج 22 و 87 ، عمر وى را 330 سال نوشته است .