« هر گاه شخص دويست سال عمر كرد ، پس تمام خوشيهاى او به نابودى رسيده است » .
( 1 ) ج : يكى ديگر از معمرين ، « مستوغر بن ربيعة بن كعب » است كه 333 سال عمر كرده و اين اشعار را در بارهء طولانى بودن عمر خود سروده است :
« بدون شك از طولانى بودن زندگى بيزار شدم و به اندازهء سيصد سال عمر كردم » .
« صد سال عمر كردم كه به دنبال آن صد سال ، دويست سال ديگر آمد و اضافه بر آن به اندازهء عدهء ايام ماهها ، سالهايى نيز عمر كردم » .
( 2 ) د : يكى ديگر از معمرين ، « اكثم بن صيفى اسدى » است كه 380 « 1 » . سال عمر نمود و زمان پيغمبر اسلام را نيز درك كرده و به او ايمان آورد . و قبل از اينكه او را ملاقات نمايد ، وفات كرد و از « اكثم » روايتهاى تاريخى و كلمات قصار و خطبههاى بسيار اديبانهاى نقل شده و اين اشعار از اوست :
« اگر كسى نود سال عمر كند تا صد سال و از زندگى بيزار نشد ، پس او حتما فرد نادانى است » .
« تا به حال من 210 سال عمر كردم و اين در نزد من شبهاى چندى بيش نيست » .
( 3 ) ه : يكى ديگر از معمرين ، « صيفى بن رياح بن اكثم » پدر « اكثم » معروف به « بردبار » است كه 276 سال عمر كرد و عقل و فكر او هيچ
هامش
( 1 ) در بحار ، ج 22 و 87 ، عمر وى را 330 سال نوشته است .