اسامى درباريان مخصوص خليفه ؛ مانند : « مولاى واثق » ، « مولاى محمد بن مأمون » ، « فتح بن عبد ربه » و غير آنان از شهود معروف زمان را در وصيتنامه درج كند تا اينكه وصيت از نظر دولت عباسى ، معتبر شده و موجب حساسيت آنان نسبت به فرزندش نشده و سبب كوشش آنان براى پيدا كردنش نگردد و ضمنا شيعيان را از تهمت اعتقاد به وجود فرزندى براى خود و نيز از اعتقاد به امامتش برهاند . « 1 »
( 1 ) از مطالب گذشته واضح شد كه اگر فردى وصيت « حسن بن على » به مادرش را دليل بر بطلان اعتقاد « اماميه » دانسته و شاهدى بر
هامش
( 1 ) « احمد بن ابراهيم » مىگويد : در سال 262 با « حكيمه » دختر « امام جواد » خواهر « امام هادى » از پشت پرده سخن گفتم و از او راجع به امام هر زمان پرسيدم ، وى همهء آنان را نام برد تا اينكه به آخرين امام رسيد و چنين گفت : « دوازدهمين آنان حجة بن الحسن بن على ( عليهم السّلام ) مىباشد » . به وى گفتم : آيا او را شخصا ديدهاى يا اين امر را از طريق خبر دريافت كردهاى ؟
گفت : بلكه اين خبرى است كه « حسن بن على » به مادرش نوشته است .
گفتم : فرزند « حسن » كجاست ؟
گفت : در پنهان به سر مىبرد .
گفتم : شيعيان در امور دينى خود بايد به چه كسى رجوع كنند ؟
گفت : به مادر حسن بن على .
گفتم : آيا من به كسى بگروم كه به زنى وصيت مىكند ؟
گفت : « حسن » در اين كار به جدش « حسين بن على » اقتدا كرده ؛ چون « حسين » نيز در ظاهر امر به خواهرش « زينب » وصيت كرد ، ولى فرامين و دستوراتى كه در ظاهر از زينب صادر مىشد ، در حقيقت از « على بن الحسين » مىرسيد و اين كار ، پوششى بود كه در زير آن ، جان « على بن الحسين » محفوظ بماند ( سفينة البحار ، ج 1 ، مادهء حسن . بحار ، ج 22 ، ص 99 ) .