نموده و در برابر ستمگران ايستادگى كرده و بعضى ديگر ساكت نشسته و در برابر ستمگريها و خونريزيها و مخالفتهاى آنان با قرآن هيچ گونه واكنشى از خود نشان ندادهاند .
و در پايان ، اسبابى را كه موجب غيبت آخرين پيشواى شيعه و پنهانشدنش از انظار ستمگران گرديده به طور مشروح بيان نمودم .
سپس بعضى از دوستان محترم و با ايمان كه در بزرگى و فضيلت و صحت عقيدهءشان ترديدى نيست ، پرسشهايى ( و در حقيقت انتقاداتى ) در خصوص امامت « صاحب الزمان مهدى ( عج ) » به ذهنشان رسيده و از من پاسخ خواستند . كه اينك من پاسخهاى آن پرسشها را به همان ترتيبى كه برايم نوشتهاند و به گونهاى كه هر فرد صاحب فكر و انديشهاى بتواند بفهمد و در فهم و درك آن ، نيازى به صرف بخشى از عمر خود در راه تحصيل علم و دانش نداشته و محتاج به مراجعهء كتب ديگر اين جانب نباشد ، در انظار خوانندگان قرار مىدهم و در اين راه از خداوند يارى مىطلبم .
( 1 )
فشردهء پرسشها
( 2 ) آن پرسشها از اين قرار است :
1 - « شيعهء اماميه » « 1 » ادعا مىكند كه خداوند به « حسن بن على بن
هامش
( 1 ) « شيعه » از نظر لغت به معناى گروهى است كه از فردى در مسأله و يا مسايلى از روى اعتقاد و علاقهء قلبى ، پيروى كنند و به همين جهت « امام حسين ( عليه السّلام ) » به لشكريان « عمر سعد » در كربلا « شيعهء آل ابى سفيان » اطلاق كرده و مىگويد :
« يا شيعة آل ابى سفيان ! ان لم يكن لكم دين فكونوا احرارا في دنياكم » .
« اى پيروان آل ابى سفيان ! اگر دين نداريد پس آزادمرد باشيد » .
و از نظر عرف و اصطلاح مسلمانان ، تنها به پيروان « على بن ابى طالب ( عليه السّلام ) » اطلاق مىشود و پيروان « على » مطلق كسانى هستند كه « على ( عليه السّلام ) » را دوست داشته و از شخص او پيروى مىكنند چه امامت را براى جامعهء بشرى لازم بدانند يا ندانند .
و هر گاه لفظ « شيعه » به لفظ « اماميه » اضافه شود ، مراد ، آن دسته از پيروان « حضرت على ( عليه السّلام ) » خواهد بود كه امامت را براى ادارهء جامعهء بشرى لازم مىدانند و « امير المؤمنين ( عليه السّلام ) » را از باب اينكه امام و رهبر لايق و شايستهء خلق بوده ، به پيشوايى انتخاب مىكنند و صاحبان اين عقيده نيز ، پارهاى تنها « على ( عليه السّلام ) » را به امامت قبول دارند و پارهاى « امام على » و « امام حسن » ( عليهما السّلام ) را به اين مقام پذيرفتهاند و عدهاى ديگر ، آن دو را به اضافهء حسين ( عليه السّلام ) قبول كردهاند و گروهى از آنان « چهار امامى » و گروه ديگر « پنج امامى » ، « شش امامى » ، « هفت امامى » ، « هشت امامى » ، « نه امامى » و امثال آن هستند و در اين صورت ، هر گاه لفظ « اماميه » به لفظ « اثنا عشريه » اضافه شود ، مراد آن دسته از « شيعهء اماميه » هستند كه دوازده نفر را به طور مشخص امام مىدانند كه اول آنان « على ( عليه السّلام ) » و آخرينشان « حضرت مهدى فرزند حسن عسكرى ( عليهما السّلام ) است » .
« شيعهء اماميه » با اينكه به گروههاى متعددى تقسيم مىشود ، ولى تمام آن گروهها بر اين مطالب اتفاق نظر دارند كه :
1 - پيغمبر حتما بايد به شخص « امام » تصريح كند و امامت به اختيار مردم و مصلحتسنجى آنان نمىتواند باشد ، بلكه اختيار انتخاب آن تنها به دست خدا و پيامبر اوست و لذا پيغمبر اسلام امامت على ( عليه السّلام ) و فرزندانش را صريحا اعلام كرده است .
2 - پيغمبران و امامان همه از گناهان كبيره و صغيره بايد معصوم باشند و كوچكترين گناهى كه از آنان صادر شود ، دليل بر عدم امامت آنان بوده و كاشف از عدم صلاحيت آنان براى امامت خواهد بود .
3 - يك شيعه بايد از دشمنان و مخالفان عقيدتى كه ستمگر و جبارند و يا از مسلمانانى كه ظالم و ستمگرند ، همواره بيزارى جسته و خود را به دور نگه دارد و بايد از مردان صالح و عادل ، همواره تشويق كرده و با آنان دوستى كند .