را بر مىداشتند . سپس عايشه دستور داد تا آنها را از اين كار منع كنند ، ولى در ديوار روضهء شريف روزنهاى وجود داشت كه از طريق آن روزنه خاك قبر را بر مىداشتند كه عايشه دستور داد تا آن روزنه را هم مسدود كردند .
روشن است كه جلوگيرى و ممانعت از اين كار توسّط عايشه تنها بدين علّت بوده است كه برداشتن مستمرّ خاك از قبر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم موجب ويرانى بقعهء مبارك خواهد شد ، نه به اين دليل كه اين عمل ، شرك و كفر است ؛ زيرا چنانچه علّت ممانعت از اين عمل ، شرك و كفر و بدعت بودن آن بود ، بايد عايشه به آن تصريح مىكرد و هرآينه خود صحابه هم از آن نهى مىنمودند . چگونه مىشود كه اين عمل ، شرك باشد و حال آنكه خود صحابه اين كار را انجام داده و از قبر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم خاك بر مىداشتند و يا ديگران در حضور آنان اين عمل را مرتكب مىشدند ؟ !
نيز سمهودى در بخش ديگرى از كتاب خود مىنويسد « 1 » : كسى كه خاك مدينه را خارج كند ، بر او واجب است كه آن را به محلّش بازگرداند و تا زمانى كه آن را عودت نداده و قدرت بازگرداندن آن را هم داشته باشد ، معصيت او از بين نرفته و در حال گناه و نافرمانى بسر مىبرد . بله ، آن موردى را كه احتياج به سفر ، انسان را به خارج كردن خاك واداشته است مانند : ظروف ساخته شده از خاك حرم و يا آنچه را كه بيماران با آن مداوا و معالجه مىشوند مثل : تربت قبر حضرت حمزه عليه السّلام براى درمان سردرد و تربت قبر صهيب ، از آن حكم استثنا شده است ، به جهت اينكه بزرگان ، از سلف و خلف بر نقل اين مطلب و اين عمل ، اتفاق نظر داشتهاند .
در مورد عمر بن خطّاب روايت شده است كه در مسألهء طلب باران به عبّاس ، عموى پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله و سلم تبرّك و توسّل جست و عبّاس رضى اللّه عنه به امير
هامش
( 1 ) - وفاء الوفاء ، ج 1 ، ص 69 ، به نقل از « نزهة الناظرين » برزنجى ، ص 16 ( چاپ مصر ) در بحث حرمت مدينه و احكام خروج خاك آن .